تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده رساله فارسى ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
و اينكه :
غير از اين موجود مطلق در وجود « 1 » * آشكارا و نهان جستيم و نيست
و اينكه ناظم گفته :
انما الكون خيال و هو حق فى الحقيقة * ان من يعرف هذا حاز اسرار الطريقة
و هركس كه از آن تفرقه ذاهل و جاهل مانده ، از اين سخنان چنان فهم مىكند كه همهء كائنات و محسوسات حق است - تعالى عن ذلك علوا كبيرا - و نسبت بزرگان كه قايلان آن سخنان‌اند به هرگونه قبايح مىكند و آن همه راجع به خودش مىشود كه :
و كم من عائب قولا صحيحا * و آفته من الفهم السقيم
ازاين‌رو واجب نمود در بيان معنى اين نظم نامدار كه كافل اظهار معنى وجود و تحقيق مراتب آن گشته امعان تمام نمودن و به مستقر يقين و اطمينان در آن رسانيدن ، باشد كه از فهم مقاصد سخنان بزرگان بىبهره نمانند :
سخن بحرى است مملو از در خاص * به هر حرفى فرورو همچو غواص
اما بيت اول ، يعنى :
ان الوجود لحرف انت معناه * و ليس لى امل فى الكون الا هو
اظهار معنى وجود بر سبيل تمثيل چنانچه تنبيه كرده شد نموده ، و اشارت به تفرقه‌اى كه ميان معنى او و معنى كون هست نزد محققان ، كرده كه مىگويد : راستى را وجود حرفى است كه ذات كامل كه صلاحيت خطاب در اين مجلس او را تواند بود كه اهل حضور است معنى او است ، و حال آنكه نيست مرا در كون و عالم او قصدى به جوامع همت و مآل آرزو و امل غير از آن حرف و معنيش ؛ يعنى اگرچه در كنار مائدهء كائنات شريك هركس شده‌ام در احتظا از فنون لذات حسى و ليكن آنچه غذاى همت من مىشود و ذات من از آن ملتذ
هامش
( 1 ) - م 2 : جهان .
چهارده رساله فارسى ( فارسى ) — صفحة 301 | سيد على موسوى بهبهانى / سيد ابراهيم ديباجى / صائن الدين علي بن محمد تركة