و باز به ولايت بهار مسافر شد ) 1 *
مغربى در اشعارش بكرات از درياى محيط و قلزم و عمان و امواج آنها ياد كرده است و اگر بتوان تخيلات شاعرانه وى را مبتنى بر تجربيات وى قرار داد با توجه به قول جامى و مؤلف آنند راج به مغرب و مشرق بايد مسافرت كرده باشد . اشعار ذيل نمونهايست از سخنان وى كه در آنها اشارت به دريا و محيط و عمان رفته است :
505
تا مگر موجى كشد بازم ز ساحل در محيط * هر زمان صد موج چون درياى عمانم فرست
818
ز اشك عاشقان او به گيتى * در و درياى عمان آفريدند
546
هر آنچه مغربى از كائنات حاصل كرد * بكرد بحر محيطش به زمان تاراج
544
ازين محيط كه عالم به جنب اوست سراب * مراست عذب فراست تراست ملح اجاج
1227
مغربى از بحر و ساحل پيش از اين چيزى مگوى * ز آنكه دائم قلزم و عمان او باشد دلم
دربارهء جهانگردى و بىترسى از دريا گويد :
648
آنكه او معتقد جان و دل مغربى است * مغربى در طلبش گرد جهان مىگردد
668
چون مغربى آنكس كو ، پرورده اين بحر است * از بحر نينديشد و ز موج نپرهيزد
در ايران مغربى به سلطانيه و گيلان نيز رفته است مؤلف روضات الجنان از مولانا محمد نور الدين عبد الرحيم البزازى چنين نقل مىكنند كه در 27 شوال 795 از شمس مغربى در شهر سلطانيه توبه و در 27 ذىقعده 803 در فومن گيلان تلقين گرفته است 2 *
محمد على تربيت در كتاب دانشمندان آذربايجان دربارهء يكى از آثار مغربى به نام درر الفريد كه نسخه خطى آن را در اختيار داشتهاند ،