المرشدية فى أسرار الصمدية ، مىگويد :
« در سيرت شريفه چند ابيات و اشارات كه از لسان مبارك شيخ ، قدّس اللّه روحه العزيز ، بيرون آمده است به لفظ كازرونى آورده بودند ، در بعضى سيرت ، و بسيار كس از فهم صورت آن بىبهره مىشدند و به معنى آن نمىرسيدند ، خاصّه كسانى كه نه از كازرون بودند . بندهء كمينهء عاجز ، خاتمه اللّه تعالى بالخير ، به چند نوع واجب ديد كه آن را شرح بدهد . . . لفظهاى كازرونى كه نبشتن و خواندن و دانستن آن از لفظ تازى مشكلتر مىنمايد معنى آن شرح دادن از جمله واجبات است . »
مىتوان حدس زد كه كازرونى بوده است .
دربارهء مسافرتهاى خود نيز در فردوس اشاراتى كرده است .
يكبار ، پيش از سال 728 ه ، از بصره و از راه گنابه سفر كرده 5 ؛ و يك بار نيز با عدهاى از همدان به بغداد رفته 6 و خاطرهاى نيز ازآنجا دارد كه در فردوس آورده است . 7 در همين كتاب ماجرايى را نقل كرده كه خود در عرفات شاهد آن بوده است . 8 در سالهاى 728 و 747 ، در قريهء فهلو ، از نواحى فيروزآباد ، نزد فرزندان سيد داود فهلوى ، كه ظاهرا آخرين پير عارفان سلسلهء كازرونيه است ، به توفيق زيارت خرقهء شيخ نائل آمده است . 9 محمود بن عثمان خواندن و نوشتن مىدانسته است و با كتب تذكرهء اوليا انس داشته چندانكه در سفرها نيز آنها را از خود دور نمىكرده . گفته است : 10
« بندهء كمينه وقتى از بصره مىآمدم ، و در خدمت جمعى عزيزان بودم ، چون به صحراى گنابه رسيدم ، كتابى از سخنان مشايخ داشتم و به دست يارى داده بودم . »
عربى هم نيك مىدانسته :
« بندهء كمينه را مدت مديد بود كه پيوسته سيرتهاى مرشدى
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 7
مساهمون: محمود بن عثمان
ص٧