و در سماع اصحاب ما خلوى « 1 » معده شرطست ، تا تروض و تلطف زياده گردد ، چنان كه حضرت خداوندگار ما مىفرمايد :
بيت
اى مرد سماع معده را خالى دار 168 * زيرا چو تهيست نى كند نالهء زار « 2 »
چون پر كردى معده ز لوت بسيار * خالى مانى ز دلبر و بوس و كنار
حركت و سكون اهل سماع بنا بر جد دارد ، نه بطر و هزل ، 169 چنان كه مىفرمايد :
يار در آخر زمان كرد طربسازئى 170 * باطن او جد جد ظاهر او بازئى
و اگر شخصى از سر تقليد انوار سماع را منكر باشد عيب مشمر ،
« لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ »
برخوان ، شايد كه او را آن مذاق صحيح نبوده باشد كه تميز كند اين دقايق را ، كه « المؤمن كيس مميز فطن » و حضرت خداوندگار ما مىفرمايد :
سماع آرام جان زندگانست 171 * كسى داند كه او را جان جانست
و اما در بيان آنكه حضرت خداوندگار ما قدس الله سره چرا بشعر مشغول گشت
و موجب تكلم بدان از چه سبب بود هرچند كه كلمات او حضرتش 172 سراسر توحيد و تحقيقست .
بدان اكرمك اللّه تعالى فى الدارين كه حضرت خداوندگار به زبان مبارك خويش در تمهيد عذر اين مقدمات بيان فرموده است در كتاب فيه ما فيه 173 كه : « مرا خوئيست كه نخواهم كه هيچ آفريده را دل از من آزرده شود ، اينكه جماعتى در سماع خود را بر من مىزنند و بعضى ياران ايشان را منع
هامش
( 1 ) - خ ل : خلوت
( 2 ) - در اصل : ناله و زار