و شيخ اوحد الدين كرمانى رحمة اللّه عليه درين مقام مىفرمايد :
رباعى
تا ظن نبرى كه هست اين رشته دو تو * يك توست خود اصل و فرع بنگر تو نكو
اين اوست همه وليك پيداست به من * شك نيست كه اين جمله منم ليك به دو
و حضرت خداوندگار مىفرمايد قدس اللّه سره :
اى اولياى حق را از حق جدا شمرده 49 * گر ظن نيك دارى بر اوليا چه باشد
پس معلوم و محقق گشت كه اولياء اللّه مظاهر صفت حقاند ، اگر كسى ايشان را به ديدهء ظاهر نتواند ديدن روا بود ، چنان كه كلام مجيد خبر مىدهد :
« وَ تَراهُمْ
« 1 »
يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ »
الآيه و حضرت خداوندگار ما مىفرمايد :
در تو كجا رسد كسى تا نرود بهپاى تو 50 * مرغ تو كى شود دلى تا نپرد ببال تو
و قال رضى اللّه عنه فى الموضع الأخر :
ديدن روى تو بسى نادرست 51 * اى خنك آن گوش كه نامت شنيد
ديدهء بينا مىبايد حاصل كردن بجمال ايشان ، بعد از آن نظر كردن در جمال ايشان و نيز چون بينائى حاصل شود هم كى توان ديدن ، تا ايشان خويش را ننمايند ؟ چنان كه حضرت خداوندگار مىفرمايد :
او نمايد هم بدلها خويش را 52 * او بدوزد خرقهء درويش را
در عالم چندين اوليااند كامل و و اصل و بينا و اولياى ديگرند كه ايشان مستوران حقاند و جز حق كسى را بريشان اطلاعى نيست . اين اوليا از حق خواهانند كه : بار خدايا از آن مستوران خود يكى را بما
هامش
( 1 ) در اصل : و ترايهم .