شعر
اول از « 1 » خضرم بد جمله علم لدن را يافتم * 38 ماندم بجا آن را دگر از كس چرا زياده كنم
روزى سلطان المحبوبين ديباچهء وجوه الاولياء مولانا بهاء الملة و الدين قدس اللّه روحه العزيز « 2 » كه فرزند مهين خداوندگار بود در اوايل جوانى كه محبوب همهء جهان و در حسن و لطف يوسف عهد بود دستارى مىپيچيد ، مگر عقده راست نمىآمد ، خراب مىكرد و مكرر مىفرمود پيچيدن و حضرت خداوندگار از دور مشاهده مىفرمود ، به هيبت تمام فرمود :
بهاء الدين مكرر مپيچ و دربند رعونت و تكلف مباش ، كه من نيز در جوانى يكبار دستار مكرر پيچيدم ، مدتى از صحبت خضر عليه السلام محروم ماندم .
وقتىكه خداوندگار ما در دمشق بود در مدرسهء برانيه در حجرهاى كه متمكن بودند بارها جمعى از عزيزان خضر را عليه السلام آنجا ملاحظه كردهاند و آن حجره تا غايت منسوبست بخضر عليه السلام . خلايق به زيارت روند و حاجات خواهند ، به محل اجابت مقرون مىافتد .
ديگر به حضرت سلطان الاولياء و الاقطاب تاج المعشوقين محبوب حضرت رب العالمين « 3 » مولانا شمس الحق و الدين التبريزى عظم اللّه ذكره صحبتى بسيار فرمودند و طريقهء سماع و فرجى 39 و وضع دستار بديشان موافقت كردند . چون سيرت پاك و مقام حضرتش مفصل ذكر خواهد رفت درين محل بدين مقدار اختصار افتاد .
ديگر وقتىكه خداوندگار ما در محروسهء دمشق بود چند مدت
هامش
( 1 ) خ ل : ز
( 2 ) خ ل : الغرر
( 3 ) در اصل : العلمين .