بيت
نيم آن شاه كه از تخت بتابوت روم 26 * « خالدين ابدا » شد رقم منشورم
نقلست كه : روزى اصحاب او را مستغرق يافتند . وقت نماز رسيد ، بعضى مريدان آواز دادند مولانا را كه : وقت نمازست . مولانا هيچ نگفت و ايشان را التفات نكرد . ايشان برخاستند و به نماز مشغول شدند . دو مريدى موافقت شيخ كردند . يكى را از آن مريدان خواجگى نام بود .
در نماز به چشم سر بوى عيان بنمودند كه جمله اصحاب كه در نماز بودند به امام پشتشان به قبله بود و آن دو مريد كه موافقت شيخ كرده بودند رويشان به قبله بود . زيرا چون شيخ از ما و من بگذشت و اوى او فانى شد و در نور حق مستهلك گشت كه :
« موتوا قبل ان تموتوا »
. اكنون او نور حق شده است و هركه پشت بنور حق كند و روى به ديوار آورد قطعا پشت به قبله كرده باشد .
حكايت
در وقتى كه سعيد جلال الدين محمد خوارزمشاه 27 را با سلطان اسلام علاء الدين كيقباد طريقهء مخاصمت قائم گشت و از مراسله به مخاصمه افتادند سلطان جلال الدين با لشكر جرار و كثرتى بسيار و عددى بىشمار بعدت و اهبت تمام از محروسهء مراغه عنان عزيمت به طرف روم روانه كرد .
سلطان علاء الدين كيقباد از رسول خويش ملك الامراء صلاح الدين كيفيت حركت عساكر خوارزمى پى خوارزمى استماع فرموده بود و عساكر منصور خويش را فراهم آورده و اهبت و ساز مرتب داشته ، بعد از حصول استعداد قرار