پيغامبر عليه السلام از حال درويشان اعلام نفرمود شما را يقين نگشت ؟
آن جماعت به پاىماچان 17 استغفار ايستاده ، زنار انكار بهيكبار از ميان گسستند و مريد و معتقد شدند و بعد ازين حال فتاوى « 1 » بسيار مشاهده رفت كه بعد از جواب بموضع نام « كتبه سلطان العلماء » نوشتى .
چون صفت « 2 » عظمت ايشان در آفاق منتشر شد تمامت اكابر و ملوك [ و ] مشايخ و ارباب و فحول از اطراف روى « 3 » به حضرت او آوردندى و در مجلس وعظ « 4 » حاضر شدندى و در اكثر مجالس سلطان سعيد جلال الدين خوارزمشاه 18 با استادش « 5 » فخر الدين رازى حاضر بودى .
مولانا در اثناى موعظه مذمت مذهب حكماى يونان فرمودى و گفتى كه : جمعى كه كتب آسمانى را در پس پشت انداختهاند چگونه اميد نجات داشته باشند . امام را ازين معانى حسد « 6 » باعث مىآمد و دائما مىخواست كه نزد سلطان كلمهاى گويد كه اعتقاد او را فاسد « 7 » گرداند هرگز فرصت نمىيافت ، چه اعتقاد سلطان به مبالغه مشاهده مىكرد .
اتفاقا روزى سلطان به زيارت آمده بود ، كثرتى عظيم [ و ] شكوه بيش از پيش ديد كه در مجلس وعظ حاضر بودند . روى به امام كرد و گفت :
بىحد كثرتى مجتمع مىشدهاند . امام را فرصت دست داد و گفت كه : اگر تدبير دفع اين كثرت نشود بيمست كه در اركان سلطنت خلل افتد ، چنان كه دفع آن نتوان كرد و عللى چند گفت كه بواسطهء آنكه از اطراف
هامش
( 1 ) در اصل : فتاواى
( 2 ) خ ل : صيت
( 3 ) در اصل : روئى
( 4 ) خ ل : او
( 5 ) در اصل : به استادش
( 6 ) خ ل : جد
( 7 ) خ ل : فاتر