تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
محبوب را جز به ترك دنيا نيست و پايهء دوم ترك ما سوى اللّه است و به هيچ نوع مريد مزيد طلب بمراد خود راه نيافت ، الا به بندگى و ايثار ، همانا كه آيت
« فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى »
نه توفيق رايت صديق اكبرست و صديقان را صديق صديق درخورست .
بگير زر و با قرض اقرضوا اللّه ده « 1 » * قراضه قرض دهى صد هزارگان گيرى
و هر مريدى و هر عاشقى كه در راه شيخ خود زربازى كردن تواند سربازى هم تواند كرد . هرگز عاشقان مخلص بدين و دنيا نمانده‌اند و گويند از آن مجموع جز درمى قبول نكرد ، همه را باز به حضرت شيخ حسام الدين بخشيده ، نه چندان عنايت بىنهايت كرد كه در شرح آيد
« وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ - الْأُمُورِ »
و عاقبت به جائى « 2 » رسيد و صدرى شد كه اصحاب المشروح الصدر بر صدر او سر مىنهادند و حضرت مولانا امين كنوز العرش خطابش مىفرمود و شش مجلد مثنوى كه بيست و شش هزار و ششصد بيتست شرح سر جان او بود و در صفت حال او نازل بود . همچنان حضرت سلطان ولد حكايت فرمود كه : روزى حضرت والدم در مدح مولانا شمس الدين تبريزى مبالغه عظيم مىفرمود و از حد بيرون مقامات و كرامات و قدرت‌هاى او را بيان كرد ، كه من از غايت شادى بيامدم و از بيرون در حجرهء او سر نهادم و ايستادم . فرمود كه : بهاء الدين چه لاغست ؟ گفتم : امروز پدرم اوصاف عظمت شما را بسيار كرد . گفت : و اللّه و اللّه . من از درياى عظمت پدرت يك قطره نيستم ، اما هزار چندانم كه فرمود . باز به حضرت مولانا آمدم ، سر نهادم كه : مولانا شمس الدين
هامش
( 1 ) - در اصل : دهى ( 2 ) - در اصل : بجاى