كرده ، عرسها ساخته ، ختمها كردند و فرمود كه بالاى تربت سيد را پوشانيدند . بعد از چند روز خراب شد . باز فرمود كه طاقى برآوردند ، هم منهدم شد . شبى حضرت سيد را بخواب ديد كه : بر سر ما عمارت مكنيد .
بعد از آنكه چهلم بگذشت مكتوبى درين باب به حضرت خداوندگار اصدار كرد . مولانا با اصحاب كرام اكرام نموده ، بسوى قيصريه عازم شد و زيارت سيد را دريافته ، از نوعروسى بنياد كردند . تمام كتب و اجزاى سيد را صاحب شمس الدين عرضه داشت و آنچه مطلوب ايشان بود قبول كردند و چند جزوى برسم و تبرك و يادگارى سيد به صاحب بخشيدند و بسوى قونيه عزيمت فرمودند .
همچنان حضرت چلپى عارف ، قدس اللّه سره العزيز ، روايت كرد كه : رياضت سيد ما بهغايتى بود كه ده روز يا پانزده روز افطار نمىكرد .
چون نفسش تقاضا كردى و افتقار نمودى سيد برخاستى و بدكان رواسى رفتى و در تغارى كه آب سر را به سگان مىريختندى و در آنجا بقيهاى كه مانده بودى از آنجا قصد نوشيدن كردى . مىگفتى كه : اى نفسك فضول دسترس من همين قدرست ، معذورم دار و ديگر زحمتم مده ، اگر سر نوشيدن دارى بنوش و مىگفت :
نان جو حقا حرامست و فسوس * نفس را در پيش نه نان سبوس
نفس را هل تا بگريد زارزار * تو ازو بستان و وام جانگزار
همچنان از حضرت سلطان ولد قدس سره العزيز منقولست كه :
روزى جماعتى از سيد پرسيدند كه : راه حق را پايان هست يا نى ؟ سيد فرمود كه : راه را پايان هست و منزل را پايان نيست ، زيراكه سير دوست