ضعيف را هيچ سببى نمىدانم . حضرت رسالت صلوات اللّه عليه فرمود :
آرى اين جمله هست ، اما اخوان مرا به نظر انكار مىنگرى ، و راى همه گناهانست . از آن روز باز سلسلهء محبت را صد تو « 1 » كردم و به استغفار ماضى مشغول گشته ، اما به حكم « الامور مرهونة « 2 » باوقاتها » هنوز بشرف ارادت مشرف نگشته بودم ، تا اين كرامت را نيز مشاهده كردم .
نقلست از مذكور كه فرمود : روزى در مدرسهء حضرت خداوندگار اجتماعى بود و تمامت امراء و اكابر آن جايكه « 3 » حاضر و سماعى گرم مىرفت . چون مدرسهء ما نيز در آن حوالى بود و استماع آن ذوقها كه اصحاب مىكردند مشاهده مىرفت برخاستم و لباس گردانيده ، 250 بازدحام « 4 » تمام از ميان آشنايان و خدم خود را در ميان سراى خانه انداختم و در گوشهاى در پس مردم به تلاوت سورهء سجده مشغول گشتم . همانكه به محل سجده رسيدم حضرت خداوندگار به سجده رفت . گفتم كه شايد اتفاقى باشد . سورهء ديگر خواندم ، باز بر محل سجده سجده كردند . گفتم مگر از قبيل سجدهء سماع باشد . سورهء ديگر خواندم ، در محل خويش سجود كردند . يقينم شد كه نظر مبارك ايشان بر لوح محفوظست . به خود گفتم اى محجوب از چنين آفتابى تا كى در پردهء حجاب خواهى بودن ؟
بارها حجت و برهان ديدهاى . پس بيرون آمدم و به خانه رفتم و تمامت فرزندان و تلاميذ و اهل بيت را برگرفته ، متوجه بيت السعود شدم . چون نزديك رسيدم پيش از وصول شيخ محمد خادم بيامد و در بگشود و گفتم : احوال چونست ؟
هامش
( 1 ) - خ ل : جد تو ؟
( 2 ) - در اصل : مرهونتة
( 3 ) - در اصل : آنجائكه
( 4 ) - در اصل : بازدهام