باز مىفرمايد :
ز كيميا عجب آيد كه زر كند مس را * 240 مسى نگر كه بهر لحظه كيميا سازد
و باز مىفرمايد :
عيسى مست را زر كند ور زر بود گوهر كند * 241 گوهر بود بهتر كند هم بگذرد « 1 » از بهترى
چون كامل مس وجود ناقص را زر تمامعيار ، بلكه اكسير اعظم ، مىسازد چه عجب دارى كه مس را زر و اما سنك را گوهر تواند كردن ؟
يك نوبت سلطان ركن الدين و امير پروانه از حضرت خداوندگار درخواست كردند كه روز جمعه وعظ فرمايد . حضرت ايشان نيز قبول فرمودند . اتفاقا حضرت خداوندگار را روز جمعه از اول صبح استغراق بىحد بود ، از سبب رجوع و غوغاى خلق گريخته بودند و در خرابات در گوشهء خراب مستغرق جمال بىچون گشته ، چنان كه در غزلى از صفت آن حال بيان فرموده است قدس اللّه سره العزيز :
بيت
در خانهء خمار و خرابات كه ديدست 242 * معراج و تجلى و مقامات افندى
در وقت استغراق بخرابها تردد از آن فرمودى تا از رجوع و ازدحام خلق از وقت بازنيايد ، چنان كه مىفرمايد :
بيت
در كوى خرابات مرا عشقكشان كرد * 243 و آن دلبر عيار مرا ديد نشان كرد
هامش
( 1 ) - در اصل : بگزرد