[ شعرى از اقبال در مدح ] شاه همدان ( ره )
نغمهيى مىخواند آن مستِ مدام * در حضور سيّد والامقام
سيّدالسادات ، سالار عجم * دست او معمار تقدير امم
تا غزالى درس اللّه هو گرفت * ذكر و فكر از دودمان او گرفت
سيّد آن كشور مينونظير * مير و درويش و سلاطين را مشير
جمله را آن شاه دريا آستين * داد علم و صنعت و تهذيب و دين
آفريد آن مرد « ايران صغير » * با هنرهاى غريب و دلپذير
يك نگاه او گشايد صد گره * خيز و تيرش را به دل راهى بده « 1 »
هامش
( 1 ) علامه اقبال لاهورى : جاويدنامه ، تهران 1343 ، ص 358 .