نظم « 1 »
چو تو پيدا شوى از اهل دينم * چو تو پنهان شوى از اهل كفرم
و له قدّس اللّه سرّه العزيز .
و حضرت « 2 » سيادت نيز جميع تجليات را به نسبت باجمال « 3 » در اين نظم ذكر كرده است قدّس اللّه سرّه و كثر لنا « 4 » - « 5 » برّه .
و له قدّس اللّه سرّه العزيز « 6 » .
نظم « 7 »
از كنار خويش مىيابم دمادم بوى يار
( آ : برگ 79 الف )
زان همىگيرم به هر دم خويشتن را در كنار * چون كنارم را ميانى نيست پيدا هر زمان
در ميان خون دل جانم « 8 » غمش گيرد كنار * چون ميانش را كنارى نيست زان در حيرتم
كان چنان « 9 » نازك ميانى هست دايم بىكنار ( ت ) * نى ميانش را كنارى نى كنارم را ميان « 10 »
وز « 11 » ميان آتش عشقش نمىيابم كنار * بر كنار است آنكه سوداى ميانش در سرست
وز « 12 » ميان آن خورد گو كز به دو شد بر كنار « 13 »
هامش
( 1 ) گ ، ل : بيت ، ت : فرد .
( 2 ) گ : جناب .
( 3 ) گ : اجمال .
( 4 ) ب : زاد لنا .
( 5 ) ل : ندارد .
( 6 ) گ : « قدس اللّه . . . . تا . . . العزيز » ندارد .
( 7 ) ل : شعر ، ت : غزل .
( 8 ) گ ، ل : دايم .
( 9 ) ب : چنان ، ت : برگ 58 الف .
( 10 ) ب : ميانى : اصطلاحات عراقى ، ص 423 . سابقه را گويند كه در ميان طالب و مطلوب مانده از سير و مقام و حجاب و غير آن ، ميان باريك حجاب وجود سالك را گويند وقتى كه حجاب ديگر نباشد .
( 11 ) ب : ندارد .
( 12 ) گ : « و » ندارد .
( 13 ) ب : آنكه خود شد بر كنار ، ل : كز بود خود شد با كنار . كنار ، اصطلاحات عراقى ، ص 423 .
دريافت اسرار و دوام مراقبت را گويند براى غزل مزبور رك به : آتشكده وحدت ، ص 437 . چهل اسرار نسخهء خطى متعلق به كتابخانهء موزه بريتانيا برگ 193 ب . چهل اسرار ، چاپ امرتسر ، ص 13 .