تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله مخ المعانى ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
آدم صفى الله صلوات الله و سلامه عليه در آغاز صبح اربعين صباحا چون چشم بكشاد نظر بر جمال عشق افتاد - آن جنبش عشق بود كه طاق و طارق بهشت را پشت پاى زد و روى به خراب‌آباد دنيا نهاد و چون به نظر تصور ديد ، در مقابله حور و قصور ويرانهء محبت و اندوه را قرارگاه ساخت - آرى در سايهء درختان بهشت سبق عشق تكرار نتوان كرد - خانه در خارستان ابتلا بايد گرفت و به بوستان بلا ملازمت بايد نمود تا تختهء انّ اشدّ الناس بلاء الانبياء ثم الاولياء ثم الامثل فالامثل درست شود - اگرچه از پيش فرمان آمده بود
يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ *
عجب كارى عشق سكون عاشق آوارگى دوست باشد و خرابىپرست باغ و بستان را مرغان ديگراند ، حلواخور و دنيا شعار طايفه علىحده - نكته صديق اكبر رضى الله عنه را همين معامله بود چون داعيه عشق در كار آمد نعمت و ثروت چندين‌ساله را به ميخى و كليچى مبادله كرد و هشتاد هزار دينار رونماى آن همايون‌تر از صد هماى در ميان آورد - رسول الله صلى الله عليه