فصل دوم مختصرتر از فصل اول است اما در لطافت فكر ، زيبائى پيرايه و ايجاز معنى خواننده را مات و متحير مىسازد - حسن فصل دوم را اينطور شروع مىكند :
خ خ چندين زر ريخته كه نقد عين بود از نسبت عين فروريخته . . . عيون كه در عين عشق بود ترشح كرد - اكنون آنچه در شان شين است بتحرير مىرسد -
نويسنده دندانههاى خ خ شين را سمبول ناهموارىها و مشكلها مىداند كه عاشق در راه عشق به آنها روبرو مىشود - مىگويد خ ش كه در وسط لفظ عشق مىباشد قلب عشق است و شاهد است به اين معنى كه مخ و مركز عشق ناهموارىها و پستى و بلندىها مىباشد و از آن دندانها كه در دل عشق است ، قلب عاشق پاره مىشود ، چون زليخا كه گفت :
خ خ مرا گلى ديگر شگفت ، خ ش عشق و خ ش شغف جگر مرا پارهپاره كرد و دل خونگرفته مرا آواره نهاد - عجبتر آنكه يوسف چندين بار به خار عشق گل مراد مرا چون گل بدريد و من سوسن زبان را بذكر آن نكشادم -
رساله مخ المعانى ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: امير حسن علاء سجزى دهلوى
ص٤٢