و در ستر كوشيدند ، چرا استار كردند ؟ ؟
و مىتوان گفت كه : آنان كه در تحت غلبهء وحدت بودند ، بخروشيدند ؛ و نپوشيدند . و آنان كه از آن حال باز آمدند ، و بيدار و هشيار گشتند ؛ از آن برگشتند ؛ و بپوشيدند . و تا زمان خروج خاتم اولياء چنين خواهد بود ؛ كه حال « 208 » ، در تقلّب اظهار و استار « 209 » خواهد بود .
و معنى قوله « و الشّخص واحد » اين است كه : حال آنست كه : فاجر [ يعنى :
مظهر ] و كافر [ يعنى : ساتر ] هر دو يكى « 210 » است . خود مىگويد ، و اظهار مىكند ؛ و باز خود تكفير خود مىكند « 211 » ؛ و استار مىفرمايد .
چنان كه منقول است كه : ابو يزيد - قدّس سرّه - عند غلبات الحال ، گفتى كه : لا إله الّا انا سبحانى ما أعظم شأنى . و چون از آن حال باز آمدى ، او را ، از آن گفتن ، خبر دادندى ؛ گفتى : « اگر بعد از اين ، آن از من بشنويد ، در آن حال ، بايزيد را بكشيد » .
و حيرت در اين است كه : مظهر و ساتر . هر دو يك كس است ؛ كه اگر مظهر ، غير ساتر بودى ، حيرت نبودى . چنان كه در « انا الحقّ گفتن منصور » و فتوى دادن جنيد به قتل او .
« رَبِّ اغْفِرْ لِي »
« 212 » - اى استرنى و استر من اجلي فيجهل مقامى و قدرى كما جهل قدرك فى قولك :
« وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ »
« 213 » . « و لوالدىّ » : من كنت نتيجة عنهما و هما العقل و الطّبيعة .
هامش
( 208 ) - ن : كه در تقلب ( ش ) .
( 209 ) - ن : اظهار و استتار خواهد بود .
( 210 و 211 ) - ن : هر دو اين معنى مىگويند و اظهار مىكنند و باز خود تكفير خود مىكنند و استار مىفرمايند ( ش ) و باز خود به گفتن خود ابا مىكند و استتار مىكند ( ت ) .
( 212 ) - ق ( س 71 - 28 ) رب .
( 213 ) - ق ( س 6 - 91 ) و ما قدروا .