نيايد ؛ كه : و جعلوا
أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ
« 88 » .
و راه به اين رمز لطيف علماء باللّه بردند ؛ كه ايشان راسخان در علماند باللّه و أسمائه و صفاته . و اصحاب كشف و شهود و ارباب وجد و وجوداند ؛ كه نوح - ع - اشارتى كه فرموده در حقّ قوم ، از روى شريعت ذمّى است ايشان را ؛ امّا از روى حقيقت مدحى است ايشان را . پس به معنى مدح باشد ؛ و به صورت ذمّ . چرا كه :
اشارت مىكند به آنكه : دعوت بالقول قبول نكردند ؛ امّا بالفعل قبول كردند .
و بيان آن چنين كنيم كه :
نوح ايشان را بخواند به اسم الظاهر ؛ كه آن شريعت است در عالم ملك .
پس ايشان را بخواند به اسم الباطن ؛ كه آن طريقت است در عالم ملكوت . پس ايشان را به باطن باطن خواند ؛ كه آن فناء في اللّه ذاتا و وجودا و صفة و فعلا .
و آن در انتهاى عالم حقيقت پديد آيد .
پس استعداد ايشان به آن وفا نكرد ؛ و نتوانستند كه از مقام خويش ترقّى كنند ؛ و به ذروهء اين كمال برسند . پس مكر انديشيدند ؛ و گوشهاى خويش را از اجابت دعوت به حيل بر بستند ؛ تا نبىّ مستجاب الدعوة آن دعائى كه « لهم » بود به « عليهم » مبدّل گرداند ؛ تا حق - جل جلاله - به تجلّى قهّارى و صفت جبّارى به ايشان متجلّى گردد ؛ و بسبب آن تجلّى ايشان را وصولى به كمال مدعوّ اليه حاصل آيد ؛ كه مقتضاى استعداد ايشان است .
پس نوح - ع - دعاى
« رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً »
« 89 » بر ايشان كرد . و ايشان را بكمال آنچه ايشان را بود برسانيد .
و اگر بر اين معنى كه : « دعا بر ايشان كردن ، تا قهر گردند « 90 » ، و كمال
هامش
( 88 ) - ق ( س 71 - 7 ) و جعلوا .
( 89 ) - ق ( س 71 - 26 ) رب .
( 90 ) - ن : يا قهر كردن و كمال ( ش ) .