عدم محض است .
و اگر سايلى گويد كه : چون گفتى كه : در اين وصول و رؤيت جز عين ثابتهء خود نديده ؛ چگونه وراى عين وى ، حق نباشد ؟ .
جواب گوييم كه : ديدن بنده عين خود را ، و ظاهر شدن صورت عين وى بر وى ، عين ديدن حق ، و رسيدن به حقّ است . از بهر آنكه : اعيان ثابته شئون و صفات و اسماء حقّاند . پس مطلقا مغاير حق نباشند . و تو به قاعدهء قوم دانستهاى كه : اسماء و صفات حق ، من وجه ، عين حقاند . و من وجه ، غير « 92 » . پس چون سالك ، مشاهد عين خود گردد ، مشاهد حق ، گشته باشد من وجه . و مشاهد غير گشته باشد ؛ كه عبارت « 93 » از آن ، اسم خودى بنده است . و مقتداى راستگويان عاشق ، شيخ حسين منصور - قدّس سرّه - از اينجا گفت :
أنا من أهوى و من أهوى أنا * نحن روحان حللنا بدنا
فإذا أبصرتنى أبصرته * و إذا أبصرته أبصرتنا
پس بدان كه : هر كه شاهد ذات خود شد ، شاهد ذات حق شد . و به زبان صاحب شريعت - صلعم - اين معنى چنين روان گشت كه : من عرف نفسه فقد عرف ربّه .
فهو مرآتك فى رؤيتك نفسك ، و أنت مرآته فى رؤيته أسماءه و ظهور أحكامها و ليست سوى عينه .
پس گاه حق - تعالى شأنه - آينهء تو باشد ؛ وقتى كه تو خود را در او بينى .
و گاه تو آينهء حق باشى ؛ وقتى كه او - عزّ شأنه - اسماء و احكام اسماء خود ، در تو بيند ؛ و اين آينه در هر دو طرف ، بهر دو اعتبار جز عين حق - تعالى - نيست .
بر نقش خود است فتنهء نقاش * كس نيست در اين ميانه « 94 » خوش باش
هامش
( 92 ) - ن : من وجه غير حقاند و تو شاهد غير گشتهاى كه عبارت از آن اسم خودى بنده ( ش ) .
( 93 ) - ن : مشاهد غير گشته باشد من وجه ( ت ) .
( 94 ) - ن : در اين ميان تو خوش باش ( ش - ت ) .