و همچنانكه سؤالات اعيان ثابته از حق - جلّ جلاله - كه : « ما را به وجودات خارجيّه پيدا كن ؛ تا كمالاتى كه بىواسطه ما را عطا فرمودهاى ظاهر گردد » كه اگر نه سؤالات حال و استعدادات باشد ؛ هيچ موجودى به وجود خارجى ظهور نكند چه : حضرت حق - تعالت ذاته - بذاته غنىّ است از عالم و عالميان ، كه :
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
« 58 » از شأن طلب اسماء و اعيان مىدهد نشان « 59 »
و سؤالى ديگر هست كه آن را « سؤال مرتبه » گويند ؛ مثل آنكه نبوت يا ولايت از حق ، طلب مىكند كه : مرا آن محلّى كه قيام من به آن باشد ، و دوام من به آن بود ، بده . و گمان اين ضعيف آن است كه : آن ، داخل است در [ تحت سؤال ] « 60 » استعدادات اسمائيّه . امّا در ولايت ، خواهان آن اسم « الولىّ » باشد .
و در نبوّت همان باشد مع صفة اخرى : كه آن به محلّ معيّن متعلّق است ؛ و آن ، ظاهر ولايت است و اللّه اعلم .
كما انّه لا يصحّ حمد مطلق قطّ إلّا فى اللّفظ ، و أمّا فى المعنى فلا بدّ أن يقيّده الحال . فالّذي يبعثك على حمد اللّه هو المقيّد لك باسم فعل أو باسم تنزيه .
آنچه شارحان گفتهاند در معنى قوله : « كما أنه لا يصح حمد مطلق قط الّا في اللّفظ » اين است كه : سؤال باللّفظ فقط « 61 » واقع نيست . همچنانكه حمد مطلق باللّفظ فقط ، واقع نيست ؛ از بهر آنكه : آن مقيّد است به حال و استعداد سائل ؛ و اين مقيّد است به حال و استعداد حامد ؛ يعنى ما يقتضى الحال و الاستعداد است ، كه باعث مىگردد زبان را به سؤال و حمد لفظى . و بنابراين سؤال و حمد مطلق لفظ را
هامش
( 58 ) - ق ( س 55 - 29 ) كل يوم .
( 59 ) - ن : اعيان دان نشان ( ت ) .
( 60 ) - ن : در تحت سؤالات استعدادات ( ش ) .
( 61 ) - ن : سؤال مطلق باللفظ فقط ( ت ) .