به ، ثمّ اقتضى لهم الحال فى زمان آخر أن يسألوا رفع ذلك فسألوا « 44 » فرفعه اللّه عنهم .
بيان واردات خواطر دعاكنندگان و اختلافات حالات خواهندگان مىكند و مىگويد كه : از جملهء آنان كه دعا بحسب تقاضاى حال كردند ، و ترك آن هم بموجب دواعى احوال كردند ، ايوب پيغمبر بود عليه السّلام و امثال وى از كاملان ؛ كه مبتلا به بلا شدهاند . و حال ايشان مقتضى آن نبود كه از حق تعالى دفع آن بلا و رفع آن ابتلا طلبند . بلكه تسليم بلا بودهاند . چنان كه منقول است كه :
كرم در وجود مبارك ايوب عليه السّلام افتاده بود . و اگر كرمى از وجود وى بر زمين افتادى ، آن را برداشتى ، و باز جايگاه مجروح خود نهادى . و وقتى ديگر حال ، تقاضاى آن كرد كه از حضرت حق درخواست كند ؛ تا آن بلا از وى دفع كند ؛ و آن مرض از وى بردارد ؛ گفت : « ربّ
أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ »
« 45 » . زبان بگشاد ؛ و به اسم أرحم الراحمين او را بخواند ؛ تا دعاى وى اجابت فرمود ، و همچنين بسى از اولياء كه مبتلا به بلا بودهاند و تا وقت ايشان و حالى كه در آن بودند ، مقتضى دعا نگشت ، زبان به دعا نگشودند . بيت :
درد پنهان به تو گويم كه خداوند كريمى * يا نگويم كه تو خود واقف اسرار ضميرى
حكايت حال اين دو طايفه است .
و التّعجيل بالمسئول فيه و الإبطاء ، للقدر المعيّن له عند اللّه . و إذا « 46 » وافق السؤال الوقت أسرع بالإجابة .
هامش
( 44 ) - ن : ذلك فرفعه ( عف )
( 45 ) - ق ( س 21 - 83 ) رب - در قرآن چنين است :نادى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ( 46 ) - ن : فاذا وافق ( عف )