نورانيّه به ارواح لطيفه كرد ، كه آن مظهر صفاتىاند كه آن صفات مظهر ذاتاند از وجهى ؛ چنان كه ساتر ذاتاند از وجهى . و قوله - صلعم -
« سترون ربّكم كما ترون القمر ليلة البدر »
اشارت به حجاب نورانى است .
و اگر خواهى كه در هر يكى مثالى بدانى در محسوس ، نظر كن كه سايه ، حجابى است كثيف ظلمانى ؛ كه قطعا به وى آفتاب نتوان ديد ، در محلّ وى . و شعاع ، حجابى است لطيف نورانى ؛ كه اگر چه مانع ديدن آفتاب است من وجه امّا دليل است بر وجود آفتاب من وجه چنان كه گويى آفتاب به وى ظاهر است . پس به جهت تحقيق مناسبت ميان مظهر و مظهر گفت : « فالعالم بين كثيف و لطيف » .
پس عالم نيز كه نسخهاى است موصوف است به كثافت و لطافت . كثافت او :
از جسمانيّات ! و لطافت وى : از روحانيّات . چنان كه « حق » موصوف است به حجب نورانى و ظلمانى ؛ آن روز كه
« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ »
؛ « 287 » يعنى :
جسمانيّات سفليّه و روحانيّات علويّه را صورت هستى نماند ؛ و روزنامهء
« يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ »
« 288 » درنوردند ؛ و حجب بكلّى مرتفع گردد ؛
« وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
« 289 » حق ، بهخودىخود ظهور فرمايد ، و نداى
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ »
« 290 » در دهد . و به هيچ حجب ، واحديّت او محتجب نگردد . و هم خود جواب فرمايد كه :
« لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
« 291 » تا بدانى كه : عالم بود كه به تعيّن خود و انيّت خود ، حجاب خود بود . و به حقيقت تميز عالم از حق به انيّت و تعيّن عالم است ؛ و چون انيّت عالم مرتفع گردد ، هرآينه عالم منعدم شود . و از كلمات شيخ حسين منصور حلاج
هامش
( 287 ) - ق ( س 14 - 48 ) يوم .
( 288 ) - ق ( س 21 - 104 ) يوم نطوى .
( 289 ) - ق ( س 14 - 48 ) و برزوا .
( 290 ) - ق ( س 40 - 16 ) لمن .
( 291 ) - ق ( س 40 - 16 ) للّه .