ميان دو مقصود كرده :
يكى - بيان ارتباط ميان حق و عالم انسانى .
و يكى آنكه : انسان به صورت حق مخلوق است و اين معنى از اينجا مستفاد است كه هيبت هم صفتى است فعلى ؛ و هم انفعالى .
امّا فعلى : چنان كه گويند كه : سلطان مهيب . أي : له عظمة في قلوب النّاس .
و امّا انفعالى : چنان كه گويند كه : حصل فى قلبى هيبة من السّلطان . اي :
دهشة و حيرة من عظمته .
و همچنين در صفت « انس » اين هر دو اعتبار هست : اگر به نسبت با آن كس باشد كه از تو در مرتبه عظيمتر است گويى كه : « انسى از فلان بزرگ يافتم » .
اين موجب انفعال باشد ؛ يعنى : هيبت و دهشت از من برخاست در حضور او . و اگر به نسبت با كسى گويى كه : در مرتبه از تو فروتر است موجب فعل باشد ؛ گويى كه :
« مرا با فلان ، انسى شد » . يعنى : هيبت و دهشت از وى برداشتم . و هيبت از جلال خيزد ؛ و انس از جمال . و هر دو از صفات حق است . لاجرم گفت : و وصف نفسه فإنه جميل ذو جلال .
فعبّر عن هاتين الصّفتين باليدين اللّتين توجّهتا منه على خلق الإنسان الكامل لكونه الجامع الحقائق العالم و مفرداته .
يعنى : تعبير فرمود حق - جلّ جلاله - از صفت جمال و جلال ، به يدين على طريق المجاز كه يكى دست جمال بود ؛ و يكى دست [ جلال ، كه ] افعال الهيّه و مصنوعات نامتناهيه به آن تكوين و تتميم فرمايد ؛ و كمال ربوبيّت در عالم شهادت به آن ترتيب و تنظيم دهد . و باز در دست جمال و جلال متوجه آفرينش انسان كامل شد . چنان كه فرمود : قوله تعالى :
« ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ »
« 277 » . يعني : اى غافل
هامش
( 277 ) - ق ( س 38 - 75 ) ما .