است ] چندين لطائف علمى و عملى ، و دانستن اسرار اسمايى ، حاصل مىشود ، بنگر كه : در اتيان عبادت ، و تحصيل معارف ، و تهذيب اخلاق ، و تكميل نفس ، او را چه معانى و اسرار اسمايى روى نمايد ؟ !
گه رشك برد فرشته بر پاكى ما * گه بگريزد ديو ، ز ناپاكى ما
گه تحت زمينيم و گهى فوق سما « 197 » * احسنت و زهى ز [ چست و ] چالاكى ما
فوصف لنا الحقّ ما جرى لنقف عنده و نتعلّم الأدب مع اللّه - تعالى - فلا ندّعى ما نحن متحقّقون به و حاوون عليه بالتقييد فكيف أن نطلق فى الدّعوى فنعمّ بها ما ليس لنا به حال و لا نحن منه على علم فنفتضح ؟ فهذا التّعريف الالهىّ ممّا أدّب الحقّ به عباده الادباء الامناء الخلفاء .
پس ، حق - جلّ جلاله - حكايت و صفت مىكند با ما ، از براى ما ، كه :
چه رفت ، بر ملائكه ، از گفتگوى ، و طعن ، و دعوى ؛ تا ما نزد آن بايستيم « 198 » و رعايت ادب ، با حضرت عزّت ، بياموزيم . و چون ، بدانستيم كه : دعوى پسنديده نيست ، در هر چه مقيّد فهم ما شده باشد ، و به علم خود . بدان محيط باشيم ، و محقّق كرده باشيم آن را ، محل دعوى نسازيم . فكيف آنكه : در دعوى ، در اطلاق ، بر خود بگشاييم ؛ و دانسته و نادانسته را ، محلّ دعوى سازيم ؛ و آنچه حال ما نباشد ، و بدان عالم نباشيم ، گوييم كه : ما آن را مىدانيم ؛ كه بجز رسوائى از چنين دعوى نخيزد .
سوف ترى اذا انجلى الغبار * أفرس تحتك أم حمار « 199 »
هامش
( 197 ) - ن : حمال حق است اين تن خاكى ما ( ت ) / حمال حقيقت است اين تن خاكى ما ( ش )
( 198 ) - ن : ما بر آن بازايستيم ( ش )
( 199 ) - در حاشيهء نسخهء « ك » مردى فاضل و عارف ، با خطى خوش ، به عربى ، اين شعر را توجيه و تفسير عرفانى كرده است .