و أعيان ثابته قرار دادهاند .
بنابراين أصل ، تكثر از ناحيهء ظهور در قوابل در ماهيات و افراد از جانب تجلى در صور جواهر و اعراض حاصل مىشود ، نه از ناحيهء أصل طبيعت ، و اضافه بماهيات و قوابل ، أصل حقيقت را متكثر نمىنمايد ، چه آنكه تكثر از اين ناحية و قبول افراد از اين جانب ، بالعرض خواهد بود نه بالذات ، و مخالفان اين مشرب وجود را بالذات متكثر و صاحب افراد مىدانند ، و لذا قال المؤلف ( ص 11 ) : « و اما باعتبار صيرورته حقيقة عرضية ، عارضة لكل من الأعيان الجواهر ، إذ العارض لجوهر غير عارض لآخر . . . » .
يعنى حقيقت غير متكثر بالذات در مقام تجلى در جلباب جواهر و اعراض متعدد و متكثر مىشود ، و اين تعدد عارضى و ناشى از اضافه به ماهياتست كه بأصل وحدت حقهء حقيقيه قادح نمىباشد .
مثلا - واحد - از ناحيهء تكرر و ظهور در درجات و مراتب عدديه منشأ تحصل اعداد غير متناهيه مىشود و در هر يك از اعداد داراى خصوصيات متميز از يكديگرند و حق در مقام تجلى در مقام و احديت باعتبار ظهور در مجالى سارى در أشياء و متكرّر در قوابل و به لحاظ احديت ذاتية غير متكثر بالذات و تكثر عرضى منشأ ظهور افراد وجوديه است كه قطع نظر از ظهور در قوابل أصل حقيقت به وحدت صرفهء خود باقي مىباشد ، لذا أهل اللّه گويند : « التوحيد اسقاط الإضافات » .
مؤلف از اين تقرير نتيجه مىگيرد « - ص 12 - فبطل قولهم : الواجب وجود خاص مع القول بان الوجود حقيقة واحدة ، الا ان يقولوا ،
رسائل قيصرى ( حواشى آقا محمد رضا قمشه اى ) ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: داود بن محمود القيصري
ص٩٠