مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 386
صفحه 52 / اكثروا ذكر هادم اللذات ( 30 - ) حديث نبوى است . در نگارشهاى فارسى و عربى ، هادم با دال ، و هاذم با ذال ضبط شده است . هادم : شكننده ، هاذم : قطعكننده . و به هر دو صورت ، هادم يا هاذم اللذات كه به مرگ تفسير شده ، درست است - الجامع الصغير 1 / 208 ، سنن ابن ماجه 1422 ، المصباح المنير ، ماده هذم ، مناهج الطالبين 356 ، آداب المريدين سهروردى ، تعليقات 360 ، التمثيل و المحاضرة ثعالبى 25 . صفحه 55 / حولان حول ( 31 - ) حول بفتح اول و سكون دوم : سال ، سال بر گشتن . حولان بفتح اول و دوم : بگشتن ، تغيير . حولان حول : سال بگشتن . از شرائط زكات است كه چون سال به پايان رسد به حساب آن از اول تا آخر سال بپردازند . صفحه 57 / مكاتب ( 32 - ) به ضم اول ، غلامى را گويند كه خود را به تن خود و به همت خود از خواجهء خود بار خرد و بهاى آزادى خود را اندك اندك و به اقساط بپردازد . اين چنين كس در نزد فقها مستحق زكات گرفتن است . صفحه 57 / جون ( 33 - ) بفتح اول و دوم ، گياهى است سبز ، كه سبزى آن بهغايت است و به سياهى تمايل دارد . صفحه 58 / مؤلفة القلوب ( 34 - ) در اصطلاح فقها به محتشمى گفته مىشود كه تازه به دين اسلام آمده باشد و دادن زكات به او سبب رغبت ديگر نامسلمانان به اسلام مىشده است . صفحه 59 / ايشان را از ديوان جامگى باشد ( 35 - ) ديوان : اداره ، وزارتخانه . جامگى : آنچه به خدمتگزاران و سربازان دهند ، وظيفه ، راتبه ، مستمرى . صفحه 60 / اگر مسكينى شرابخواره يا فقير يا لوطى بود نشايد به وى [ زكات ] دادن ( 36 - ) لوطى در عبارت مذكور بز معنى شلتاق و لاابالى و فاسق به كار رفته ، و نشاندهندهء اين است كه در سده هفتم و هشتم هجرى برخى از افراد را كه از نظر اجتماعى كارهاى ناشايست داشتهاند لوطى مىخواندهاند ، هرچند كه در همان دوره اين كلمه معانى ديگرى هم داشته بوده است / فقير نيز در عبارت مذكور جاى تأمل دارد و ظاهرا به معناى گداى دوره گرد بيكاره به كار رفته است . صفحه 64 / جعرانه ( 37 - ) به كسر اول و سكون دوم و فتح نون ، نام جايى است در نزديكى مكه ، كه رسول ( ص ) در آنجا غنائم حنين را تقسيم كرده است . احرام عمره را در آنجا مىبندند . در تلفظ آن اختلاف است ، تلفظ مذكور را اهل عراق عنوان كردهاند و اهل مدينه آن را به كسر اول و دوم و راى مشدد تلفظ كردهاند - مراصد الاطلاع 1 / 336 ، لسان العرب ، ماده جعر . صفحه 64 / قارن ( 38 - ) كسى كه حج را به صورت قران مىگذارد ، يعنى حج و عمره را به يك وقت لبيك مىگويد .