تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
هول آن شقّ شود ، بلكه عرش و كرسى را تحمّل آن نباشد ، مگر دل بندهء مؤمن را ، كه خداوند ، سبحانه و تعالى ، وى را چندان حدّ و حصر و شوكت و قوّت داده است كه او اين معنى تحمّل مىتواند كرد ، چنان كه موسى ، عليه السلام ، مناجات مىكرد ، گفت : خداوندا ترا كجا طلب كنم ؟ به گوش وى رسيد كه « لا يسعنى أرضى و لا سمائى و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن » . و اللّه الهادى الى الصواب ، و صلّى اللّه على محمّد و آله أجمعين .

الفصل الخامس فى شرائط آداب الذكر و هو مرتّب على قسمين

( 31 ) امّا شرائط و آداب اين كلمه بجاى بايد آورد تا فايده دهد ؛ زيرا كه اگر كسى هزار سال عمر يابد و در اين مدّت عمر زبان خود را از گفتن اين كلمه در نگذارد ، هرگز بدل نرسد و حقيقت اين كلمه در باطن او قرار نگيرد و متمكّن نشود ؛ و تا مرد باطمينان دل نرسد ، كه
« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »
، « 10 » از نفس خلاص نتواند يافت و بمقام دلى نتواند رسيد ، چنان كه مشايخ طريقت گفته‌اند : « الاطمينان صفة القلب » . و از اين معنى است كه خداوند تعالى نفس را مطمئنّه مىخواند ، كه وى از مقام نفسى بمقام دلى رسيده است ، و بصيقل ذكر زدوده شده ، و در پرتو نور دل ظلمت طبيعت از او محو شده ، و به حقيقت ايمان و بحقايق عرفان رسيده ، و بر اوامر و نواهى فرمان الهى به ظاهر و باطن آرام گرفته ، تا بدان مقام رسيده كه خداوند تعالى او را بصفات دلى ياد مىكند ، قوله تعالى :
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
، « 16 » و در زمرهء خاصّان حضرت خودش مىنشاند ، كه
« فَادْخُلِي فِي عِبادِي »
« 16 » و به دعوت سراى خودش مىخواند ، كه
« وَ ادْخُلِي جَنَّتِي »
. « 16 » ( 32 ) پس چون مرد را خصوصيّت بندگى حاصل آمد ، نفس و شيطان را بر او دست نماند ، چنان كه مىفرمايد :
« إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ »
. « 20 »
هامش
( 10 ) - سورهء 13 ( الرعد ) آيهء 28 - - ( 16 ) ( 16 ، 17 ، 18 ) - سورهء 89 ( الفجر ) آيهء 27 الى 30 - - ( 20 ) - سورهء 15 ( الحجر ) آيهء 42