چون از سر لطف وجود انسان را از مكمن عدم در حيز وجود آورد و از بن پردهء غيب ايشان را باز مشهد شهود آورد ، به انواع كرم و اصناف نعم ، وجودشان متحلى گردانيد ، ودايع بدايع انوار لطف ازلى و جواهر زواهر اسرار لميزلى در خزينهء سينهء بىكينهء ايشان تعبيه فرمود ، معزز به خطاب ربانى و مكرم به كتاب سبحانى گشتند . لاجرم ثمرهء شجرهء مكنونات و صفاوهء نقاوهء مبدعات آمدند .
مظهر انواع الهى و مظهر اسرار نامتناهى شدند . منافع اشياء از علويات و سفليات بديشان راجع :
وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً
( 45 / 13 ) . و اگرچه از قوافل كائنات و عساكر موجودات آخر همه در ميادين وجود ، نزول شهود خوردند ، اما در حقيقت از اول رايت سعادتشان در عالم عنايت به سرّ ولايت برافراختند ، و كار ايشان بىايشان ساختند كه :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
( 2 / 30 ) .
گوش زمين و زمان طنان « 1 » از خطاب :
إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ
( 38 / 71 ) ، ديدهء فلك و ملك حيران از سر قدرت ، جلّ جلاله و اعظم شأنه :
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
( 23 / 14 ) . سبحان من جمع بين اقرب الاقربين و ابعد الابعدين :
چو شور مهر او از ما برآمد * فغان از عالم بالا برآمد
جهانى بود بىآشوب و غوغا * چو انسان آمد اين غوغا برآمد
خلايق منتظر بودند ناگاه * كه اين دولت به نام ما برآمد
اگرچه قبيلهء آدم كه چشم و چراغ اهل عالمند ، بدين خلع و كرامت معزز و مشرفاند ، اما حكمت حكيم و تقدير و ارادت قديم اقتضا چنان فرمود كه طايفهاى را در روشنايى و آشنايى بداشت و جمعى را در ظلمت ضلالت و بيگانگى جهالت : خلق الخلق فى ظلمة ، باز گذاشت :
هامش
( 1 ) - طنينانداز