چون اين مقدمات معلوم كردى اكنون بدان كه اگر چه ملائكه بىحساب و بيشمارند اما در عالم ملكوت سه ملكند كه سرور ملائكهاند و ايشان را ملائكه اعظم مىخوانند و از اين سه ملك يك ملك آنست كه قالب موجودات ازوست و اين ملك اعظم چهار صف ملائكه دارد و در هر صفى از اين صفوف چهارگانه چندين هزار ملكند كه به طاعت و فرمانبردارى خداوند مشغولند و اينها ملائكه ارضىاند پس با هر ذره از ذراير خاك ملكى همراهست و با هر قطره از قطرات آب ملكى همراهست با هر ذره از ذرات هوا ملكى همراهست و با هر جزوى از از اجزاى آتش ملكى همراهست و ابراهيم را اول نظر بر اين ملك اعظم افتاد اينست معنى
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
« 1 » و ازين سه ملك يك ملك ديگرست كه بزرگترست از ملك اول و حيات موجودات ازوست و اين ملك اعظم نه صف ملائكه دارد و در هر صفى از اين صفوف نهگانه چندين هزار ملكند كه به طاعت و فرمانبردارى خداوند مشغولند و اينها ملائكه سماويند و ابراهيم را بار دوم نظر بر اين ملك اعظم افتاد :
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ . . .
الآية « 1 » و از اين سه ملك يك ملك ديگرست كه بزرگتر از هر دو است و اين ملك اعظم ده صف ملائكه دارد و در هر صفى از اين صفوف دهگانه چندين هزار ملكند و اين ملك چندين هزار سالست كه در اشتياق خداوند تعالى و تقدس است و چنان مستغرق رب العالمين است كه او را از ارض و سما خبر نيست و ابراهيم را بار سيم نظر بر او افتاد اينست معنى :
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
« 1 » اين ملك راهنماى ابراهيم شد به حضرت رب العالمين تا ابراهيم از شرك خلاص يافت و چون بعالم وحدت رسيد آواز برآورد كه :
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
« 1 » و دليل كه ابراهيم را نظر بر ملكوت افتاد آنست كه در اول اين آيت مىفرمايد :
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ
« 1 » آنگاه مىفرمايد
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً
« 1 » اول باجمال
هامش
( 1 ) - انعام 79 - 75