تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الحقايق ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
حضرت رب العالمين است كه علت اول و فاعل مطلق است . چنين مىدانم كه تمام فهم نكردى روشن‌تر بگويم .

فصل

بدانكه نفس جزوى اوجى و حضيضى دارد . اوج وى فلك نهم است كه فلك افلاك باشد و محيط عالمست و حضيض او خاك است كه مركز عالم است و نزولى و عروجى دارد و نزول وى آمدن ويست به خاك
تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ
« 1 » و عروج او بازگشت است از اين منزل بفلك الافلاك
تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ
« 2 » و مدت آمدن و رفتن از هزار سال كمتر نيست و از پنجاه هزار سال زياده نيست
تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ
« 2 » سخن دراز كشيد و از مقصود دور افتاديم غرض از اين جمله آن بود كه تا بيان نسخ و مسخ كنيم .

فصل

بدانكه نفس جزوى چون به منزل خاك رسد « 4 » چندين گاه در منزل خاك مىباشد و پرورش مىيابد بسبب گشتن افلاك و انجم كه دايم گرد كره خاك مىگردد و آثار و فيض به خاك و مواليد مىرساند و مقصود از اين جمله آنست تا نفس جزوى پرورش يابد و در اين منزل خاك نام او طبيعت است باز از منزل خاك به منزل نبات مىآيد و چندين گاه ديگر در اين منزل پرورش مىيابد در اين منزل نام او « نفس طبيعى » است باز از اين منزل به منزل حيوان غير ناطق مىآيد و چندين گاه ديگر در اين منزل پرورش مىيابد و در اين منزل نام او « نفس حيوانى » است و باز از اين منزل به منزل حيوان ناطق مىآيد و چندين گاه ديگر در اين منزل پرورش مىيابد و نام او در اين منزل « نفس انسانى » است باز از اين منزل به منزل افلاك مىرود كه عالم نفوس و عقول است اگر كمال خود حاصل كرده است در اين منزل نام او « نفس ملكى » است . اين بود مراتب « نسخ » و اگر در مقام حيوان ناطق كمال حاصل نكند و بمعاصى و خيانات مشغول باشد بعد از مفارقت باز
هامش
( 1 ) - قدر 4 ( 2 ) - معارج 4 ( 4 ) - مىآيد