تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الحقايق ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
سيف الدين باخرزى در ( رسالة العشق ) مىگويد : « . . . پس اين بيمارى كنانه « 1 » را يكى طبيب بىطمع و بهانه مىبايست تا علاج بفرمايد و وجه تدارك و تعليل مزاج بنمايد هيچ طبيبى برابر محمد ( ص ) حبيب نبود و آن روايت غريب ( و لا الطب يا رسول الله « كذا » ) آن به نسبت عالم اجسام باشد اما به اضافت عالم ارواح طبيبى از محمد عليه السلام در هيجده هزار عالم كامل‌تر نبود . . . » ( ص 8 ) . همچنين شيخ عطار در آن قصيده مشهور خود بمطلع :
اى روى در كشيده به بازار آمده * خلقى بدين طلسم گرفتار آمده
كه مورد توجه و شرح « جامى » قرار گرفته است مىگويد :
بر خود پديد كرده ز خود سر خود دمى * هژده هزار عالم اسرار آمده
و جامى در ضمن شرح اين بيت چنين مىآورد : « . . . با خود دمى به معناى نفس باشد يعنى نفس الرحمن كه وجود عام مفاض و ماده موجودات هجده هزار عالمست . بعضى گفته‌اند هيجده هزار عالم به آن اعتبار گويند كه اصول موجودات هيجده است و هر يك را فروع بسيار :
اول ز مكونات عقل و جانست * و اندر پى آن نه فلك گردانست زين جمله چو بگذرى چهار اركانست * پس معدن و پس نبات و پس حيوانست
و بعضى گويند مراد كثرتست نه تعيين عدد و عوالم كلى پنجست : غيب و شهادت و ارواح و مثال مطلق و مقيد كه مخصوصست به انسان و جميع عوالم از يك حقيقت موجود است كه آن قابل كثرت و قلت نيست و به سير و سرايت در جميع مراتب و مظاهر كه آن را تكرار وحدت گويند موجودات نامتناهى بظهور مىآيند . » ( ديوان عطار و ضمايم آن چاپ آقاى نفيسى ص 428 ) . همچنين عطار در « تذكرة الاولياء » مكرر اين اصطلاح را آورده از جمله در ترجمه « رابعه عدويه » گويد « . . . تا حقتعالى بىواسطه به دلش فروگفت كه اى رابعه در خون هيجده هزار عالم مىشوى . . . » ( ج 1 ص 55 ) مولانا جلال الدين نيز متعرض اين تعبير شده و مىفرمايد - ( دفتر اول داستان شاه مردان و عمرو ) :
عالم ار هژده هزار است و فزون * هر نظر را نيست اين هژده زبون
غير از صوفيه شاعران هم اين اصطلاح را به كار برده‌اند مثلا « سراج الدين قمرى »
هامش
( 1 ) - كنانه يعنى كهنه و مزمن .