تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الحقايق ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
بلوغ در قسم اول بر دو قسمست يكى رسيدن است به اين وجود بطريق اجمال و و تقليد و دوم رسيدن به اين وجود بطريق تفصيل و تحقيق و رسيدن به اين وجود بطريق اجمال و تقليد آنست كه بدانند كه وجود يكى بيش نيست و اين وجود هميشه بود و هميشه باشد و اين مقام عوام است و بلوغ عوام اينست و رسيدن به اين وجود بطريق تفصيل و تحقيق درجات دارد : درجه اول رسيدنست به طبايع اشياء و طبيعت هر چيز دانستن و اين مقام حكماست و بلوغ حكما اينست . و درجه دوم رسيدنست بخواص اشيا و اين مقام انبياست و بلوغ انبيا اينست . و درجه دوم ( كذا - ظ - درجه سوم ) رسيدنست بحقايق اشيا و حقيقت هر چيز دانستن است و اين مقام اولياست و بلوغ اوليا اينست . پس هركه طبايع اشيا مىشناسد حكيمى از حكماء بزرگست و هركه طبايع و خواص اشيا مىشناسد پيغمبرى از پيغمبران بزرگست اينست معنى : « بعثت لبيان الاحكام لا لبيان الحقيقة » اينست معنى :
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ
« 1 » اينست معنى حكيم و نبى و ولى كه گفته شد و اگر كسى سركه را عسل نام نهد سركه عسل نشود و اگر عسل را نشناسد عسل همان عسل باشد .

فصل

بدانكه نزد اهل وحدت نبى بر حكيم تفضيل دارد و ولى بر نبى از جهت آنكه هر كه نبى باشد هرآينه حكيم باشد و هر كه ولى باشد هرآينه نبى هم باشد و هر كه نبى باشد لازم نيست كه ولى هم باشد و بعضى گفته‌اند كه هر يكى عالمىاند و به يكديگر تعلق ندارند شايد كه يكى حكيم باشد و ولى نباشد و شايد كه يكى نبى باشد و حكيم و ولى نباشد و شايد كه يكى ولى باشد و حكيم و نبى نباشد و شايد كه يكى هر دو باشد و يكى هر سه باشد .
هامش
( 1 ) - رعد 8