او سبب باشد مر حوادث را در عالم كون و فساد . اينست معنى كرامات و معجزات .
باب در سخن اهل تناسخ در بيان انسان و آنچه تعلق به انسان دارد
بدانكه اهل تناسخ يك طايفهاند از اهل حكمت و مذهب حكما دارند اما در چند مسئله با اهل حكمت خلاف كردهاند بدين سبب در چند رساله ذكر ايشان كرده شد . و آنچه ميان اهل تناسخ و اهل حكمت در مبادى انسان خلافست در آخر اين باب ذكر كرده شد .
بدانكه اهل تناسخ مىگويند كه نفوس جزوى از عالم علوى بدين عالم سفلى بطلب كمال آمدهاند و كمال بىآلت نمىتوانند حاصل كردن كه اگر بىآلت حاصل شدى هرگز بدين عالم طبايع نيامدندى و آلت نفوس جزوى قالبست پس قالب را خود مىسازند به قدر استعداد و كمال خود يعنى اول صورت نباتات و اشجار پيدا مىكند بتدريج ، باز صورت حيوان پيدا مىكند بتدريج ، باز صورت انسان پيدا مىكند بتدريج ، و در هر مرتبه نام ديگر مىگيرد .
چنين دانم كه تمام فهم نكردى روشنتر از اين بگويم :
فصل
بدانكه نفس جزوى به خاك مىآيد و چندين هزار سال در خاك مىباشد و در اين مرتبه نام وى طبيعتست آنگاه از خاك به نباتات مىآيد و اول صورتى كه از صور نباتات پيدا مىكند صورت طحلب است و اين طحلب گياه سبزيست كه در آبها پيدا مىشود و او را باتفاق تخم نيست و اين طحلب را در ما كه ماوراءالنّهر است « حقهزاده » گويند و در فارس « سبزهجوى » خوانند همچنين بمراتب برمىآيد و صورت نبات و اشجار پيدا مىكند تا به حدى كه شجره به حيوان نزديك شود همچون درخت خرما و درخت لفاح و درخت واق و در اين مرتبه نام وى نفس طبيعيست باز اول صورت كه از صور حيوانات پيدا مىكند صورت خراطين