تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الحقايق ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
قطبست و درجه آخرست از درجات ولايت . مىدانم كه تمام فهم نكردى روشن‌تر ازين بگويم :

فصل

بدانكه ايمان علمست و ولايت هم علمست و نبوت هم علمست يا خود چنين گوئيم كه ايمان نورست و ولايت هم نورست و نبوت هم نورست . اما نور ايمان به مثابه نور ستاره است و نور ولايت به مثابه نور ماهست و نور نبوت به مثابه نور آفتابست . پس ايمان نور آمد و ولايت نور نور آمد و نبوت نور نور نور آمد و ايمان كشف آمد و ولايت كشف كشف آمد و نبوت كشف كشف كشف و ايمان قرب آمد و ولايت قرب قرب آمد و نبوت قرب قرب قرب آمد چنين دانم كه تمام فهم نكردى روشن‌تر از اين به نوعى ديگر بگويم :

فصل

بدانكه ايمان فضل و عنايت حق است و ولايت هم فضل و عنايت حقست و نبوت هم فضل و عنايت حقست اما هر عنايتى نسبت به يكديگر عنايت عام و عنايت خاصست و هر چند خاص‌تر مىشود بنام ديگر مخصوص مىگردد . چون يكى را از كفر بايمان مىرساند اين فضل و عنايت عام را هدايت مىگويند اينست معنى
إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ
« 1 » . و چون يكى را از ايمان بولايت مىرساند اين فضل و عنايت را جذبه مىگويند اينست معنى : « جذبة من جذبات الحق توازى عمل الثقلين » . و چون يكى را از ولايت به نبوت مىرساند اين فضل خاص الخاص را اجتبا مىگويند اينست معنى :
وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
« 2 » . پس ايمان عنايت عام آمد و ولايت عنايت خاص آمد و نبوت عنايت خاص الخاص . و مؤمنان گناه كنند و باز توبه كنند و چون توبه به شرط باشد حقتعالى قبول كند و اولياء گناه نكنند اما امكان دارد كه بكنند از جهت آنكه جايزالخطااند و انبياء گناه نكردند و امكان ندارد كه بكنند از جهت آنكه معصوم بودند .
هامش
( 1 ) - قصص 56 ( 2 ) - أنعام 87