چون جام شكسته مىشود آن نقشها نمىماند ؟ پس كار آن شراب دارد كه در جام قالبهاست و آن كس كه شراب « 1 » را مىنوشد و مىبيند كه
الْباقِياتُ
« 2 »
الصَّالِحاتُ
« * » .
سايل را دو مقدّمه مىبايد كه تصوّر كند « 3 » يكى آنك جازم باشد كه « من درين چه مىگويم مخطيم ، غير آن « 4 » چيزى هست . » [ و دوّم آنكه انديشد كه « به از اين و بالاى اين گفتى و حكمتى هست كه ] « 5 » كه من نمىدانم . » پس دانستم كه السّؤال نصف العلم از اين روست .
هركسى روى به كسى آورد است و همه را مطلوب حقّ است و به آن اميد عمر خود را صرف مىكند امّا درين ميان مميّزى مىبايد كه بداند كه از اين ميان كيست كه او مصيب است و بر وى نشان زخم چوگان پادشاه است تا يكى گوى « 6 » و موحّد باشد .
مستغرق آب است كه آب درو تصرّف مىكند و او را « 7 » در آب تصرّفى نيست . سبّاح و مستغرق هر دو در آبند امّا اين را آب مىبرد و محمول است و سبّاح حامل قوّت خويش است و به اختيار خود است . پس هر جنبشى كه مستغرق كند و هر فعلى و قولى كه ازو صادر شود آن از آب باشد ، ازو نباشد . او در ميان ، بهانه است . همچنانكه از ديوار سخن « 8 » بشنوى ، دانى كه از ديوار نيست ، كسى است كه ديوار را در گفت « 9 » آورده است .
اوليا همچنانند : پيش از مرگ مردهاند و حكم در و ديوار گرفتهاند ، در ايشان يك سر موى از هستى نمانده است ، در دست قدرت همچون اسيرىاند . جنبش سپر از سپر « 10 » نباشد و معنى انا الحق اين باشد . سپر مىگويد « من در ميان نيستم . حركت از دست حقّ است . » اين سپر را حق بينيد « 11 » و با حق پنجه مزنيد كه آنها كه بر چنين سپر زخم زدند در حقيقت با خدا جنگ كردهاند و خدو را بر خدا زدهاند . از دور آدم تاكنون مىشنوى كه برايشان چها رفت از فرعون و شدّاد و نمرود و قوم عاد و لوط و ثمود الى ما لا نهاية ، و آن چنان سپرى تا قيامت قايم است دورا بعد دور ، بعضى به صورت انبيا و بعضى به
هامش
( 1 ) . ح : كه آن شراب
( 2 ) . ح : و الباقيات
( * ) . سورهء كهف آيهء 64
( 3 ) . ح : اضافه دارد ، و در ذهن بگرداند تا او سايل باشد
( 4 ) . ح : غير اين
( 5 ) . اصل : ندارد
( 6 ) . ح : تا يكى گوى باشد
( 7 ) . ح : او را ( واو ندارد )
( 8 ) . ح : سخنى
( 9 ) . ح : بگفت
( 10 ) . ح : اسير از اسير
( 11 ) . ح : ببينيد