صورتش برجاست اين زشتى ز چيست * عاشقا وابين كه معشوق تو كيست
آنچه محسوس است اگر معشوقه است * عاشقستى هركه او را حسّ هست
چون وفا آن عشق افزون مىكند * كى وفا صورت دگرگون مىكند
( ص 120 س 6 به بعد )
( 283 ) ص 161 ، س 1 ، « فرمود از دعوى اين كنيزك » ظاهرا اشاره باشد به اختلافى كه ميانه شمس الدين تبريزى و حرم او كه كيميا نام داشت واقع و منجَر به فراق گرديد و در مقالات شمس تبريز بدين قضيّه اشارات متعدد توان يافت .
( 284 ) س آخر ، « اگر درين خانه الخ » بيان اين مضمون در مثنوى به وجهى نيكوتر فرموده است :
پشه كى داند كه اين باغ از كيست * كو بهاران زاد و مرگش در دى است
كرم كاندر چوب زايد سست حال * كى بداند چوب را وقت نهال
ص 155 ، س 25 )
( 285 ) ص 162 ، س 15 ، حاجتخانه : كنايه از محلّ آب تاختن و مستراح است .
( 286 ) ص 165 ، س 1 ، قيسى : به فتح اوّل و سكون ياء مثناة تحتانيه نوعى از زردآلو است و نيز زردآلويى را كه خشك كنند و مغز بادام يا هسته زردآلو آگين و حشو او نمايند قيسى گويند و ( قيصى ) با صاد هم مىنويسند .
( 287 ) س 3 ، « لا صلاة الّا بحضور القلب » به طورى كه در مثنوى و شروح آن تصريح شده حديث نبوى است و مضمون آن را در حديثى كه بطرق و وجوه مختلفه در نوادر الاصول و احياء علوم الدين و شرح آن نقل شده از حضرت رسول روايت مىكنند و آن حديث بر طبق روايت غزالى چنين است : لا ينظر اللّه الى صلاة لا يحضر الرجل فيها قلبه مع بدنه - احياء علوم الدين ، ج 1 ، ص 110 نيز رجوع كنيد به : نوادر الاصول ، ص 185 ، اتحاف السادة المتقين ، ج 3 ، ص 23 و مولانا در اشاره بدين حديث گويد :
بشنو از اخبار آن صدر صدور * لا صلاة تم الا بالحضور
( ص 10 ، س 19 )
( 288 ) ص 166 ، س 1 ، حسام الدّين ارزنجانى : شرح حالش به دست نيامد .
( 289 ) س 3 ، « نبرّد عشق را الخ » از ويس و رامين فخر الدين گرگانى و تمامت بيت چنين است :