من رآك رآنى و من قصدك قصدنى - و در مناقب افلاكى اين عبارت دو بار از زبان مولانا نقل شده است :
( 184 ) س 15 ، « كه آن معنى را از روى معنى ضد نيست الخ » در مثنوى اين مطلب را روشنتر و مفصّلتر بيان فرموده و گفته است :
چون مراد و حكم يزدان غفور * بود در قدمت تجلّى و ظهور
بى ز ضدّى ضد را نتوان نمود * و آن شه بىمثل را ضدّى نبود
پس خليفه ساخت صاحب سينهيى * تا بود شاهيش را آيينهيى
پس صفاى بىحدودش داد او * و آنگه از ظلمت ضدش بنهاد او
دو علم افراخت اسپيد و سياه * آن يكى آدم دگر ابليس راه
در ميان آن دو لشگرگاه زفت * چالش و پيكار آنچه رفت رفت
همچنين دور دوم هابيل بود * ضدّ نور پاك او قابيل بود
همچنين اين دو علم از عدل و جور * تا به نمرود آمد اندر دور دور
ضدّ ابراهيم گشت و خصم او * و آن دو لشگر كينگذار و جنگجو
دور دور و قرن قرن اين دو فريق * تا به موسى و به فرعون غريق
سالها اندر ميانشان حرب بود * چون ز حد رفت و ملالت مىفزود
آب دريا را حكم سازيد حق * تا كه ماند كه برد ز اين دو سبق
همچنين تا دور عهد مصطفى * با ابو جهل آن سپهدار جفا
( ص 63 - 604 ، به اختصار نقل شد ) .
( 185 ) ص 97 ، س 1 ، « مه نور مىافشاند الخ » اين بيت با مختصر تغييرى در ديوان سيد حسن غزنوى به نظر مىرسد ضمن قصيدهيى كه مطلعش اين است :
يا رب چه شور بود كه اندر جهان فتاد * سود حسود صدر جهان را زبان فتاد
و بيت مذكور به صورت ذيل ديده مىشود :
مه نور مىفشاند و سگ بانگ مىكند * مه را چه جرم خاصيت سگ چنان فتاد
ديوان سيد حسن غزنوى ، به اهتمام دانشمند نبيل آقاى مدرس رضوى دامت افاضاته چاپ طهران ، ص 31 - 32 .