مثنوى از مضمون آن بدينطريق استفاده فرموده است :
اى ميسّر كرده بر ما در جهان * سخره و بيكار ما را وارهان
طعمه بنموده به ما و آن بوده شست * آنچنان بنما به ما آن را كه هست
( ص 115 س 15 )
اى خداى رازدان خوشسخن * عيب كار بد ز ما پنهان مكن
( ص 359 س 13 )
راست بينى گر بدى آسان و زب * مصطفى كى خواستى آن را زرب
گفت بنما جزو جزو از فوق و پست * آنچنانكه پيش تو آن چيز هست
( ص 419 ، س 10 )
اى خدا بنماى تو هر چيز را * آنچنانكه هست در خدعه سرا
( ص 477 ، س 22 )
زين سبب درخواست حق از مصطفى * زشتها را زشت و حقّ را حقّ نما
( ص 634 س 10 ) و در دفتر چهارم مثنوى ( ص 482 ) نيز آن را جداگانه عنوان كرده است و با اينكه مولانا اين كلام را به صراحت از احاديث نبويّه مىشمارد تاكنون مستند آن را به دست نياوردهام و قريب بدان حديثى است كه عبد الرّءوف مناوى در كتاب كنوز الحقائق از مسند الفردوس نقل كرده است و آن چنين است :
اللّهم ارنى الدّنيا كما تريها صالحى عبادك و شيخ عطار در بيان حديث فوق گويد :
اگر اشيا همين بودى كه پيداست * كلام مصطفى كى آمدى راست
كه با حق سرور دين گفت الهى * به من بنماى اشيا را كما هى
( 19 ) ص 19 ، س آخر ، « مرا غرض اين بود كه گفتيم » در چند موضع از اين كتاب ضمير جمع و مفرد به جاى يكديگر به كار رفته است رجوع كنيد به ص 35 ، س 7 ، و ص 94 ، س 4 و ص 194 ، س 18 و 20 و اينك نظير آن از معارف بهاء ولد « اى اللّه ما را در دنيا آوردى هيچ چيز نمىديدم پارهپاره بينايى دادى تا جهان را به تفاصيل ديدم » .
( 20 ) ص 20 ، س 6 ، چون جذب و كشش مسألهيى است كه مولانا در اشعار و آثار خود بدان اهميّت بسيار مىدهد و نتايج بىشمار ازين مطلب مىگيرد به جهت تتميم فائده