تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيه ما فيه ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥

فصل

دوستان را در دل رنج‌ها باشد كه آن به هيچ دارويى خوش نشود ، نه به خفتن نه به گشتن و نه به خوردن ، الّا به ديدار دوست كه لقاء الخليل شفاء العليل 383 . تا حدّى كه اگر منافقى ميان مؤمنان بنشيند از تأثير ايشان آن لحظه مؤمن مىشود . كه قوله تعالى
وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا
« * » فكيف كه مؤمن با مؤمن بنشيند . چون در منافق اين عمل مىكند بنگر كه در مؤمن چه منفعت‌ها كند . بنگر كه آن پشم از مجاورت عاقلى چنين بساط منقّش شد و اين خاك به مجاورت عاقل چنين سرايى خوب شد . صحبت عاقل در جمادات چنين اثر كرد . بنگر كه صحبت مؤمنى در مؤمن چه اثر كند . از صحبت نفس جزوى و عقل مختصر ، جمادات به اين مرتبه رسيدند و اين جمله سايهء عقل جزوى است . از سايه شخص را قياس توان كردن . اكنون ازينجا قياس كن كه چه عقل و فرهنگ مىبايد كه از آن اين آسمان‌ها و ماه و آفتاب و هفت طبقهء زمين پيدا شود و آنچه در ما بين ارض و سماست . اين جملهء موجودات سايهء عقل كلّى است . سايهء عقل جزوى مناسب سايهء شخصش ، و سايهء عقل كلّى كه موجودات است ، مناسب اوست . و اولياى حقّ غير اين آسمان‌ها ، آسمان‌هاى ديگر مشاهده كرده‌اند كه اين آسمان‌ها در چشمشان نمىآيد و اين حقير مىنمايد پيش ايشان و پاى بر اين‌ها نهاده‌اند و گذشته‌اند .
آسمان‌هاست در ولايت جان * كارفرماى آسمان جهان 384
و چه عجب مىآيد كه آدميى از ميان آدميان اين خصوصيّت يابد كه پا بر سر كيوان نهد ؟ نه ما همه جنس خاك بوديم ؟ حقّ تعالى در ما قوّتى نهاد كه ما از جنس خود بدان قوّت ممتاز شديم ، و متصرّف آن گشتيم و آن متصرّف ما شد تا در وى تصرّف مىكنيم به هر
هامش
( * ) سورهء بقره آيهء 14
فيه ما فيه ( فارسى ) — صفحة 245 | جلال الدين الرومي / بديع الزمان فروزانفر