كه به تن كشند چه ماند به بارى كه آن را به جان كشند ؟
لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ
« * » .
مؤمن چون خود را فداى حقّ كند از بلا و خطر و دست و پا چرا انديشد ؟ چون سوى حقّ مىرود دست و پا چه حاجت است ؟ دست و پا براى آن داد تا ازو بدين طرف روان شوى . ليكن چون سوى پاگر 338 و دستگر مىروى اگر از دست به روى و در پاى افتى و بىدست و پا شوى همچون سحرهء فرعون مىروى چه غم باشد .
زهر از كف يار سيمبر بتوان خورد * تلخى سخنش همچو شكر بتوان خورد
بس بانمك است يار بس بانمك است * جايى كه نمك بود جگر بتوان خورد
و اللّه اعلم .
هامش
( * ) . ح : سورهء شعرا آيهء 50