اسلام و كثرت ( اهل « 1 » ) اسلام فدا كنم تا اسلام بماند و چون اعتماد بر رأى خود كردى و حق را نديدى و همه را از حق ندانستى پس حق تعالى عين آن سبب را و سعى را سبب نقص اسلام كرد كه تو با تاتار يكى شدهاى و يارى مىدهى تا شاميان « 2 » و مصريان را فنا كنى 16 و ولايت اسلام « 3 » خراب كنى ، پس آن سبب را كه بقاى اسلام بود سبب نقص اسلام كرد . پس درين حالت روى به خداى ( عزّ و جلّ « 4 » ) آور كه محلّ خوف است و صدقهها ده كه تا ترا ازين حالت بد كه خوف است برهاند و ازو « 5 » اميد مبرّ اگرچه ترا از چنان طاعت در چنين معصيت انداخت . آن طاعت را از خود ديدى براى آن درين معصيت افتادى اكنون درين معصيت نيز اميد مبرّ و تضرّع كن كه او قادر است كه از آن طاعت معصيت « 6 » پيدا كرد ، ازين معصيت طاعت پيدا كند و ترا ازين پشيمانى دهد و اسبابى پيش آرد كه تو باز در كثرت مسلمانى كوشى و قوّت مسلمانى باشى » . اميد مبرّ كه
إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ
« * » غرضم اين بود تا او اين فهم كند و درين حالت صدقهها دهد و تضرّع كند كه از حالت عادى به غايت در حالت دون آمده است درين حالت اميدوار باشد حق تعالى مكّارست 17 ، صورتهاى خوب نمايد در شكم آن صورتهاى بد ، باشد تا آدمى مغرور نشود كه مرا خوب رأى و خوب كارى مصوّر شد و رو نمود « 7 » .
اگرچه هرچ رو نمودى آنچنان « 8 » بودى ، پيغامبر با آنچنان نظر تيز منوّر و منور فرياد نكردى كه ارنى الاشياء 18 كما هى خوب مىنمايى و در حقيقت آن زشت است . زشت مىنمايى و در حقيقت آن نغزست پس به ما هر چيز را چنان نما كه هست تا در دام نيفتيم و پيوسته گمراه نباشيم اكنون راى تو اگرچه خوب است و روشن است از رأى او بهتر نباشد . او چنين « 9 » مىگفت اكنون تو نيز به هر تصورى و هر رأيى اعتماد مكن تضرّع « 10 » مىكن و ترسان مىباش . مرا غرض اين بود و او اين آيت را و اين تفسير را به ارادت « 11 » و رأى خود كرد كه ما اين ساعت كه لشكرها مىبريم نمىبايد كه بر آن اعتماد كنيم و اگر شكسته شويم در آن خوف و بيچارگى هم ازو اميد نبايد بريد سخن را به وفق مراد خود برد و مرا غرض اين بود كه گفتيم 19 .
هامش
( 1 ) . ح : ندارد
( 2 ) . ح : تا شاميان را
( 3 ) . ح : اسلام را
( 4 ) . ح : ندارد
( 5 ) . ح : از حق
( 6 ) . ح : كه معصيت
( * ) . سورهء يوسف آيهء 87
( 7 ) . ح : روى نمود
( 8 ) . ح : همچنان
( 9 ) . ح : و او چنين
( 10 ) . ح : و تصرّع
( 11 ) . ح : تأويل به ارادت