فصل
مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم « 1 » با صحابه نشسته بود . كافران اعتراض آغاز كردند .
فرمود كه « آخر شما همه متّفقيد كه در عالم يكى هست كه صاحب وحى اوست ، وحى برو فرومىآيد ، بر هركسى فرونمىآيد و آن كس را علامتها و نشانها باشد در فعلش و در قولش ، در سيماش ، در همهء اجزاى او نشان و علامت « 2 » آن باشد . اكنون چون آن نشانها را ديديد روى به وى آريد و او را قوى گيريد تا دستگير شما باشد . » ايشان همه « 3 » محجوج مىشدند و بيش سخنشان نمىماند ، دست به شمشير مىزدند و نيز مىآمدند و صحابه را مىرنجانيدند و مىزدند و استخفافها مىكردند . مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم « 4 » فرمود كه « صبر كنيد تا نگويند كه بر ما غالب شدند ، به غلبه خواهند كه دين را ظاهر كنند ، خدا اين دين را خواهد ظاهر كردن . » و صحابه مدّتها نماز « 5 » پنهان مىكردند و نام مصطفى را صلّى اللّه عليه و سلّم « 6 » پنهان مىگفتند تا بعد مدّتى وحى آمد كه شما نيز شمشير بكشيد و جنگ كنيد .
مصطفى را عليه السّلام كه امّى مىگويند ، ازآنرو نمىگويند كه بر خط و علوم قادر نبود . يعنى ازينرو امّيش مىگفتند كه خطّ و علم و حكمت « 7 » او مادرزاد بود ، نه مكتسب « 8 » . كسى كه به روى مه « 9 » رقوم نويسد او خطّ نتواند « 10 » نبشتن ؟ و در عالم چه باشد كه او نداند ؟ چون همه ازو مىآموزند . عقل جزوى را عجب چه چيز باشد كه عقل كلّ را نباشد ؟ عقل جزوى قابل آن نيست كه از خود چيزى اختراع كند كه آن را « 11 » نديده
هامش
( 1 ) . ح : صلوات اللّه عليه
( 2 ) . ح : علامات
( 3 ) . ح : ( همه ) ندارد
( 4 ) . ح : عليه السّلام
( 5 ) . ح : نماز را
( 6 ) . ح : ندارد
( 7 ) . ح : حكم
( 8 ) . ح : مادرزاد است مكتسب نيست
( 9 ) . ح : قمر
( 10 ) . ح : بر خطّ نداند
( 11 ) . ح : آن را و جنس آن