فصل « 1 »
سرى هست كه به كلاه زرّين آراسته شود و سرى هست كه به كلاه زرّين و تاج مرصّع ، جمال جعد او پوشيده شود زيراكه جعد خوبان جذّاب عشق است او تختگاه دلهاست . تاج زرّين جماد است پوشنده « 2 » . آن معشوق فؤاد است .
انگشترى سليمان عليه السّلام « 3 » در همه چيزها جستيم ، در فقر يافتيم . به اين « 4 » شاهد هم سكنها « 5 » كرديم ، به هيچ چيز چنان راضى نشد كه بدين . آخر من « 6 » روسبىبارهام ، از خردكى كار من اين بوده است ، بدانم « 7 » . مانعها را اين برگيرد پردهها را اين بسوزد ، اصل همه طاعتها اين است ، باقى فروع است . چنانك حلق گوسفندى نبرّى در پاچهء « 8 » او دردمى ، چه منفعت كند ؟ صوم سوى عدم برد كه آخر همهء « 9 » خوشىها آنجاست
وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ
« * » . هرچه در بازار دكانى است « 10 » يا مشروبى « 11 » و متاعى و يا پيشهاى سر رشتهء هر يكى از آنها حاجت « 12 » است در نفس انسان و آن سررشتهء پنهان است تا آن چيز بايست نشود آن سررشته نجنبد و پيدا نشود . همچنان هر ملّتى و هر دينى و هر كرامتى « 13 » و معجزهاى و احوال انبيا را « 14 » از هر يكى آنها را سر رشتهاى است در روح انسانى تا آن بايست نشود « 15 » آن سر رشته نجنبد و ظاهر نشود
كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ
« * * » .
هامش
( 1 ) . در نسخه ( ح ) فصل ندارد و متّصل به ما قبل است
( 2 ) . اصل : پوشيده
( 3 ) . ح : سليمان را ( عليه السّلام ) ندارد
( 4 ) . ح : با اين
( 5 ) . ح : همه شكنها
( 6 ) . ح : ( من ) ندارد
( 7 ) . ح : چون ندانم
( 8 ) . اصل : برى ح : بر پاچه
( 9 ) . ح : كه خزاين
( * ) . سورهء بقره آيهء 249
( 10 ) . ح : افزوده : يا مأكولى
( 11 ) . ح : يا مشروبى يا اثاثى يا متاعى
( 12 ) . ح : حاجتى
( 13 ) . ح : كراماتى
( 14 ) . ح : همه انبيا
( 15 ) . ح : نجنبد
( * * ) . سورهء يس آيهء 12