آيى ؟ » و آدمى هميشه عاشق آن چيزست كه نديده است و نشنيده است و فهم نكرده است و شب و روز آن را مىطلبد . بندهء آنم كه نمىبينمش . و از آنچ فهم كرده است و ديده است ملول « 1 » و گريزان است و ازاينروست كه فلاسفه رؤيت را منكرند زيرا مىگويند كه چون ببينى ممكن است كه سير و ملول شوى و اين روا نيست . سنّيان مىگويند كه اين وقتى باشد كه او يك لون نمايد ، چون به هر لحظهاى صد لون مىنمايد « 2 » كه
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
« * » . و اگر صد هزار « 3 » تجلّى كند هرگز يكى به يكى نماند .
آخر تو نيز اين ساعت حقّ را مىبينى در آثار و افعال هر لحظه « 4 » گوناگون مىبينى كه يك فعلش « 5 » به فعلى ديگر نمىماند : در وقت شادى تجلّى ديگر ، در وقت « 6 » گريه تجلّى ديگر . در وقت خوف تجلّى ديگر ، در وقت رجا تجلّى ديگر . چون افعال حقّ و تجلّى افعال و آثار او « 7 » گوناگون است و به يكديگر نمىماند پس تجلّى ذات او نيز چنين باشد . مانند تجلّى افعال او آن را « 8 » برين قياس كن و تو نيز كه يك جزوى از قدرت حقّ در يك لحظه هزار گونه مىشوى و بر يك قرار نيستى . بعضى از بندگان هستند كه از قرآن به حق مىروند 244 و بعضى هستند خاصتر كه از حق مىآيند ، قرآن « 9 » را اينجا مىيابند ، مىدانند « 10 » كه آن را حق فرستاده است
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
« * * » ، مفسّران مىگويند كه در حقّ قرآن است اين همه « 11 » نيكوست امّا اين نيز هست كه يعنى « 12 » در تو گوهرى و طلبى و شوق نهادهايم . نگهبان آن مائيم . آن را ضايع نگذاريم و به جايى برسانيم . تو يك بار بگو خدا و آنگاه پاى دار كه جمله بلاها بر تو ببارد .
يكى آمد به مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم « 13 » گفت « انّى احبّك » 245 گفت « هوشدار « 14 » كه چه مىگويى . » باز مكرّر كرد كه « انّى احبّك » گفت « 15 » [ هش دار « 16 » كه چه مىگويى .
گفت « انّى احبّك » گفت ] « 17 » اكنون پاى دار كه « 18 » به دست خودت خواهم كشتن ، واى بر تو . »
هامش
( 1 ) . ح : ملول است
( 2 ) . در اصل نيست
( * ) . سورهء الرحمن آيهء 29
( 3 ) . ح : هزار سال
( 4 ) . ح : و هر لحظهء
( 5 ) . ح : كه يك فعل
( 6 ) . ح : و در وقت
( 7 ) . ح : آثار حقّ
( 8 ) . ح : آن را نيز
( 9 ) . ح : و قرآن
( 10 ) . ح : و مىدانند
( * * ) . ح : سورهء حجر آيهء 9
( 11 ) . ح : اين هم
( 12 ) . ح : يعنى كه
( 13 ) . ح : عليه السّلام
( 14 ) . ح : هش دار
( 15 ) . در اصل نيست
( 16 ) . ح : هش دار
( 17 ) . در اصل نيست
( 18 ) . ح : كه باز