معمول علامت مفعول صريح ( را ) از مفعول حذف نشده و متّصل بمسند اليه به كار نرفته باشد .
و در معارف بهاء ولد نيز نظير آن به ندرت ديده مىشود مانند : « كه ايشان را با اهل هنر آميغى داشتندى » ص 237 « آن فرزند نجيب را سلام بخواند » ص 379 .
5 - معدود جمع - در زبان فارسى معمول و مشهور چنان است كه در جميع مراتب عدد معدود را مفرد ذكر كنند ولى نبايد تصوّر كرد كه اين قاعدهاى مطرد است و خلاف آن مردود و غلط زيرا با تتبع در آثار بزرگان معلوم مىشود كه معدود در عدد دو به بالا جائز است كه جمع نيز آورده شود مانند :
برادر بد او را دو اهريمنان * يكى كهرم و ديگر انديرمان
( دقيقى )
و مثل : و اين هفت گوهران گدازان را * سقراط باز بست به هفت اختر
( ناصر خسرو )
و نظائر آن در اشعار خاقانى و سنايى و ديگران بسيار توان ديد و تركيب دو كمران ( موضعى در دركه از توابع طهران ) سه خواهران ، چاراركان ، چهار امّهات ، هفتتنان ، چهلتنان ، هفت برادران و نظائر آنها كه در نظم و نثر و محاوره موجود است مؤيد صحّت اين ادّعا تواند بود و در معارف بهاء ولد بنظائر اين تركيب بسيار برمىخوريم مانند : « كه صد هزار شاخهاى گلهاى مختلف برآيد » ص 27 « و پنج حواس چون پنج ستاره است » ص 38 « همچنانك اللّه صد هزار حوران باجمال را بر اجزاى نيازمند من مىزند » ص 143 « صد هزار عجايبها و عشقها و مصاحبتها و شهوتها و قبلها مىبينم و هر لحظهيى چند هزار آبهاى خوش » ص 159 .
6 - صفت بمعنى مصدر - در زبان فارسى هيئت مصدرى و وصفى گاه مشتركست و به عبارت ديگر ممكنست يك ادات هم علامت صفت باشد و هم نشانهء مصدر چنان كه ( ار ) در كردار و گفتار علامت مصدر است و در خريدار و گرفتار علامت صفت ولى در اينجا مقصود آنست كه صيغهء صفت بمعنى مصدرى به كار رود مانند سرافشان در اين بيت از گرشاسبنامهء اسدى :