هر دو گيتى از وجودش نام يافت * عرش نيز از نامِ او آرام يافت
همچو شبنم آمدند از بحرِ جود * خلقِ عالم بر طُفيلش در وجود
نورِ او مقصودِ مخلوقات بود * اصلِ معدومات و موجودات بود
حق چو ديد آن نورِ مطلق در حضور * آفريد از نورِ او صد بحر نور
بهرِ خويش آن پاك جان را آفريد * بهرِ او خلقِ جهان را آفريد
آفرينش را جز او مقصود نيست * پاك دامنتر ازو موجود نيست
آنچه اوّل شد پديد از غيبِ غيب * بود نورِ پاكِ او بىهيچ ريب
بعد از آن آن نورِ عالى زد عَلَم * گشت عرش و كرسى و لوح و قلم
يك عَلَم از نورِ پاكش عالَم است * يك عَلَم ذُرّيت است و آدم است
چون شد آن نورِ معظّم آشكار * در سجود افتاد پيشِ كردگار
قرنها اندر سجود افتاده بود * عمرها اندر ركوع استاده بود
سالها هم بود مشغولِ قيام * در تشهّد بود هم عمرى تمام
از نمازِ نورِ آن درياىِ راز * فرض شد بر جملهء امّت نماز
حق بداشت آن نور را چون مهر و ماه * در برابر ، بى جهت ، تا ديرگاه