شيخ عطار از خدا خواسته بوده است كه با روئى از گريه خونين و پيشانى خاكآلوده جان بجان آفرين تسليم كند :
خدايا جانم آنگه خواه كاندر سجدهگه باشم * ز گريه كرده خونين روى و خاكآلوده پيشانى « 1 »
و شايد تصادفا از تيغ خونريز مغول با چنين وضع و حالى يعنى با روى خونين و پيشانى خاكآلود جان به جان آفرين تسليم كرده باشد .
شيخ عطار در شهر نيشابور يا قريهء كدكن كه از قراى بزرگ خراسان است و از نزديكى نيشابور آغاز مىشود به دنيا آمده است و ظاهرا تا قبل از حوادث تركان غز در شهر قديم نيشابور ساكن بوده و اواخر عمر را تا وقت شهادت در شهر جديد نيشابور يا شادياخ « 2 » بسربرده است و در همانجا به خاك سپرده شده است .
اكنون آرامگاهش در نيشابور كعبهء اهل دل و قبلهء عاشقان دلآگاه است .
زندگى عطار
شيخ عطار داروخانهاى داشته است كه در آن به كار طبابت مىپرداخته است و در هر روز عدهء زيادى به او مراجعه مىكردهاند :
به شهر ما بخيلى گشت بيمار * كه نقدش بود پنجه بدره دينار
ز من آزاد مردى كرد درخواست * كه او را كرد بايد شربتى راست « 3 »
* * *
به داروخانه پانصد شخص بودند * كه در هر روز نبضم مىنمودند « 4 »
و دو كتاب معروف خود مصيبتنامه و الهىنامه را در داروخانه آغاز كرده است .
مصيبتنامه كاندوه جهانست * الهىنامه كاسرار عيانست
به داروخانه كردم هر دو آغاز * چه گويم زود رستم زان و اين باز « 5 »
شيخ عطار علاوه بر داشتن داروخانهاى كه در هر روز در حدود پانصد شخص به او مراجعه مىكرده و به او « نبض مىنمودهاند » . ظاهرا مردى متمول و متمكن بوده است و بهطورىكه خود شيخ مىفرمايد نه تنها احتياج به كسى نداشته بلكه بيش از آنچه بايد داشته و از همهكس فارغ بوده است :
به حمد اللّه كه در دين بالغم من * به دنيا از همهكس فارغم من
هامش
( 1 ) - همين ديوان ص 834 س 1
( 2 ) - رجوع شود به كتاب شرح احوال و نقد و تحليل آثار عطار تأليف استاد بديع الزمان فروزانفر
( 3 ) - اسرارنامه چاپ تهران بتصحيح دكتر سيد صادق گوهرين استاد دانشگاه ص 107 س 8
( 4 ) - خسرونامه چاپ تهران بتصحيح احمد سهيلى خوانسارى ص 33
( 5 ) - خسرونامه بتصحيح و اهتمام احمد سهيلى خوانسارى ص 33 س 13