تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
آنگه ببقاء باقى سايهء كبريا بر من انداز ، تا وجود مرآت تو شود . نور خود غالب كن بر مرآت ، مرآت را به غيرت در نور ناپيدا كن ، تا تو قبلهء تو باشى ، كه عشق اقتضاى خودى كند ، و توحيد اقتضاى فنا . اوّل مقام
« وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً »
« 4 » بود ، آخر حديث « لا يزال العبد يتقرّب . » بدايت معرفت است ؛ « وسط اتّحاد آخر فناء فى التوحيد . » و در سخنش بنگر كه هر سه پيداست . جانى كه نتيجهء صفت شد ، مطالع سپيده دم آفتاب ازل آمد . برج سيّارات صفات باشد . در سماوات عشقش كاروان ملك قديم بر مراكب « انّ لربّكم فى ايّام دهركم نفخات » گذر كند . در آن بزمگاه انجم خيام ازرق افلاك افعال روى بدان مطالع نمايند ، زيرا كه عقل اوّلش كوكب
« هذا رَبِّي » *
« 12 » باشد . نفس عاقله‌اش قمر
« هذا رَبِّي » *
باشد . مرغ ميمون ايمنى در يمين اللّه روح سبّاح در بحر صفت شمس
« هذا رَبِّي » *
باشد . « آدم و من دونه تحت لوائى » در سايهء آن لواى در ظلّ حقّ گريزند . « السلطان ظلّ اللّه » مظلومان عشق را در معرفت محجوبان از قدم به ارادت .

36 فصل ( ايضا فى شطحيات أبى يزيد )

( 132 ) ابو يزيد گويد كه « در وحدانيّت مرغى شدم ، جسم از احديّت و جناح از ديموميّت . در هواى بىكيفيّت چند سال بپريدم ، تا در هوائى شدم . بعد از آن هوا كه من بودم ، صد هزار هزار بار در آن هوا مىپريدم ، تا در ميادين ازليّت رفتم . درخت احديّت
هامش
( 4 ) سورهء 20 ( طه ) آيهء 29 ( 12 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 76 ، 77 و 78