آمده . در معرفت تركى شطحيّات گفتى ، و در ميدان تحقيق بصولجان ( گوى ) توفيق بردى .
( 71 ) آوردم اسامى شطّاحان به آخر . غرض كلّى از همه تفسير شطحيّات حسين بود ، تا از معرض طعن بيرون آورم « 4 » ، و رموز وى را به زبان شريعت و حقيقت شرح بگويم ، زيرا كه شان سخنش از همه عجيبتر است ، چنانچه « 6 » در معاملات از همه غريبتر ، زيرا كه بيشترين در انائيّت « 7 » گويد . طريق حقيقتش در ديدهء ناتمامان منطمس بود . ازين حقيقت غمّهء ابهام از روى صفا برداريم . بدانك آن عزيز در عين جمع افتاده بود . غرق در بحر بىپايان ازل ، صرف وجد برو غالب بود . در آن دريا بنعت عبوديّت درون برفت ، و برسم ربوبيّت برون آمد . از قعر آن بحر جواهر لايزالى برون آورد . كس نديده بود و كس نشنيده ، زيرا كه بعضى گفتند ساحر است ، و بعضى گفتند جادوست ، و بعضى گفتند مجنون است ، و بعضى گفتند زنديق است .
قليلى گفتند كه او صادق است . آرى چنين گويد آن كس كه نداند ، ليكن چون سنّت است از حق چنين است كه انبيا را ساحر و جادو خواندند . آنها كه مفلسان بودند ، رهروان در بلا صبر كنند ، و دل خوش دارند . باز آنكه اهل بغداد كرامات آن بزرگ چون ماه مىديدند ، در وقت كشتن ، و بعد از كشتن ، صدق دعوى در مقالت شريفش پيدا مىشد .
( 72 ) دانستند كه عالمى ربّانى است ، لكن براى زيادت رياست
هامش
( 4 ) آورم : آورديمSM( 6 ) چنانچهSM: ظ « چنان كه »
( 7 ) انائيتS: انانيتM