بر كار بودن ( - در دست ساختن بودن ) 155
بر كار بودن ( - در كار دين و سالك طريقى بودن ) 178
بر كار داشتن ( به كار بردن ) 81
چيزى در كار كسى كردن ( - چيزى به چيزى بخشيدن ) 54
چيزى در كار كسى كردن ( - چيزى را در راهى وقف و فدا كردن ) 81
كار را باش 80 ، 289
كاركننده ( - عامل بشريعت ) 20
كالبد 231 ، 268
كبريت احمر 341
كرامت 7 ، 8 ، 11 ، 12
كژاوه 278
بركشيدن ( - از تن برآوردن ، كندن ) 227
كفچه 97 ، 340
كل 303
كلچه ( - كليچه ، كلوچه ) 287
كله 241
كم او گير 13
كندورى 46
كوت 31
كوهپايه 190 ، 268
گ
گاورس 155 ، 156
گذرستان 132
گرانجانى 262
گريوه 253
گفت ( - سخن ) 52 ، 185 ، 214 ، 244 ، 259
گلخن 336
گلخنى 336
گماريدن ( - رخصت دادن ) 233
گورخانه 197 ، 285
گوشبان ( - مراقب ، ديدهبان ) 302
گوش داشتن ( با دست نگاه داشتن ) 45
گوش داشتن ( - پائيدن ، مراقبت كردن ) 67 ، 87 ، 90 ، 115 ، 128 ، 146 150 ، 162 ، 167 ، 168 ، 216 ، 229 ، 285 ، 297 ، 302
گوش داشتن ( حفظ و نگهدارى كردن ) 71 ، 89 ، 160
گوش داشتن ( - اطاعت كردن ) 47
گوش داشتن ( - احساس كردن ) 277
ل
لافگاه 262
لعمرى 339
م
ماندن ( متعدى ) 128
متحن ( ؟ ) 72
متوارى 311
مثوبت 23
محابا كردن 347
محضر كردن 162
مخرقه 7 ، 10
مداهنت 54 ، 222 ، 242 ، 287
مدبر 152
مردمان زمين 217
مرغ افتادن 120
مزامير 112
مزكيان ( ؟ ) 149
مساوى 22
مساوى كردن 259
مستحاضه 54
مشبه 5
مشعبد 325
مشنع 112
مصلى 171
مظلمه 116
معجزه 7 ، 11 ، 12